دم رضایت به قضاء و قدر ابوبکر دارد. 
جواب: اوّل: این ادّعای خودتان را ردّ می‌کند که می‌گویید: (از او ترسیده تا مبادا نیّتش را آشکار کند به همین خاطر او را همراهی نموده) چون اگر ابوبکر دشمن اوست، و در باطن با دشمنانی بود که دنبال او می‌گشتند، می‌بایست مسرور و خوشحال شود و وقتی که دشمن را احساس کرد آسوده شود، و باز دشمن آمده بود و بر روی غار می‌رفتند، لازم بود که آنها را آگاه کند. و همچنین: آنکه اخبار قریش را برایشان می‌آورد پسرش عبداللّه بود، می‌توانست به پسرش بگوید که خبر آنها را به قریش بگوید.
و همچنین: غلام ابوبکر«عامر بن فهیره» بود که مرکبهای ایشان را نگهداری می‌نمود، می‌توانست به غلامش بگوید مشرکین را خبر کند. چیزی که در اینجا می‌گویند ایمان او را ثابت و اینکه می‌گوید منافق است باطل می‌شود، و بدان که در مهاجرین منافقی وجود نداشت، منافقین تنها در قبیله‌های انصار وجود داشت، چون همه‌ی آنها به اختیار خود هجرت نمودند، و آنهایی که در مکّه کافر بودند هیچکدام مهاجرت نکردند، جدایی از وطن و اهل خانواده و عشیرت را به خاطر یاری دادن دشمنشان انتخاب نکرده‌اند، و اگر این کلام مستلزم ایمان اوست معلوم است که پیغمبر ص برای مهمترین و خطرناکترین سفرش که به خاطر اهمیّت و عظمت آن در قلب مسلمانان و آشکار شدن رسالتش مبدأ تاریخ قرار گرفته - چون مبدأ بر چیزی تاریخ تعین می‌شود که نزد عامّة مردم معلوم و آشکار باشد - در چنین سفری پیغمبر ص کسی را برای مصاحبت و همراهی تعیين نمی‌کند مگر اینکه از دیگران بزرگتر و مورد اعتمادتر و آرام بخش‌تر باشد.
در فضایل صدّیق، و امتیازش بر دیگران این کافی است و این از فضایلی است که هیچ کسی در آن با ابوبکر همتایی ندارد. اینها دلالت بر این دارد که ابوبکر نزد رسول اللّه ص با فضیلت‌ترین صحابی بوده است. 
و امّا آنکه گفته است: (این دلیل بر نقص او دارد).
ما می‌گوییم: نقص بر دو نوع است: نقصی که منافی ایمان است، و نقصی که سبب کمتر شدن از کسی می‌شود که از او کاملتر باشد، اگر منظورش اوّلی است، باطل است، چون خداوند به پیغمبرش ص می‌فرماید: ﴿وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلاَ تَکُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْکُرُونَ﴾. (النحل: 127).
«اندوهگين و دلسرد مشو! و از توطئه‏هاى آنها، در تنگنا قرار مگير».
و نسبت به عموم مؤمنین فرموده است: ﴿وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ﴾. (آل عمران: 139).
«و سست نشويد! و غمگين نگرديد! و شما برتريد».
و همچنین فرموده است: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ(87) لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ(88)﴾. (الحجر: 87-88).
«ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم داديم. (بنابر اين،) هرگز چشم خود را به نعمتهاى (مادى)، كه به گروه‏هايى از آنها ( كفار) داديم، ميفكن! و بخاطر آنچه آنها دارند، غمگين مباش! و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنين فرود آر».
بدرستی که خداوند بیش از یکبار پیغمبرش را نهی نموده از اینکه محزون شود، و همچنین عموم مسلمانان را از حزن و اندوه نهی نموده است، پس معلوم است که نهی کردن از حزن با ایمان منافات ندارد. 
و اگر منظور نقصی است که از کاملتر از خودش کمتر باشد، شکّی در آن نیست که پیغمبر ص از ابوبکر کاملتر است، و در این مورد هیچ فردی از اهل سنت اختلاف ندارند، امّا این دلیل نیست که علی و عثمان و عمر و غیر از آنان از او بزرگتر باشند، چون آنها در آن حالت با پیغمبر ص نبودند، اگر با او بودند معلوم نبود که حال آنها از حال ابوبکر صدّیق بهتر باشد، امّا آنچه از وضعیّت ابوبکر و آنها معروف است این است که به هنگام مشکلات و ترس ابوبکر از همه صبر و یقینش بیشتر بوده، و به هنگام سببهای شکّ و گمان یقین و آرامش ابوبکر از همه بیشتر بوده، و هر گاه پیغمبر ص در اذیّت قرار می‌گرفت ابوبکر از همه بیشتر تابع رضایت ایشان بودند، و در آنچه که پیغمبر ص را اذیّت می‌کرد ابوبکر از همه دورتر بوده. این برای هر کسی که تحقیقاتی در حال آنها کرده باشد، چه در زمان حیات رسول اللّه ص و چه بعد از وفاتش بسیار واضح و معلوم است. 
و همچنین: داستان روز بدر در جایگاه، و روز حدیبیه در آرامش و متانت ایشان معروف است، اینها بر بقیه اصحاب آشکار بود، پس چگونه عدم ثبات و جزع به او نسبت داده می‌شود؟!
و همچنین: قیام او علیه مرتدّین و مانعین زکات، استوار نمودن مسلمانان، با آماده کردن أسامه، اینها از مسائلی است که بیانگر برتری ابوبکر بر صحابه از جهت یقین و ثبات می‌باشد.
اهل سنّت در فضیلت ابوبکر بر علی و عثمان و عمر اختلاف ندارند، امّا رافضیی که کاملتر بودن علی را بر این سه نفر ادّعا می‌کند، اين يك بهتان و دروغ و افتراء است، چون هر کس در سیرة عمر و عثمان تدّبر نماید می‌داند که آنها بر علی برتری دارند، هم از حیث صبر و ثبات، و هم از جهت جزع و فزع به هنگام مصیبت، عثمان محاصره شد و از او خواستند از خلافت کناره‌گیری کند و بر این درخواست اصرار داشتند تا آنکه او را کشتند، با این وصف او مردم را از جنگیدن با آنها منع می‌کرد.
تا آنکه به شهادت رسید، و از نفس خویش دفاع نکرد، آیا این جز عظمت صبر او بر مصیبت چیز دیگری هست؟!
و معلوم است که صبر علی مثل صبر عثمان نبود، بلکه هم از لشکر خودش و هم از لشکری که با او می‌جنگیدند اظهار ناراحتی می‌کرد، به صورتی که امثال او نه ابوبکر و نه عمر و نه عثمان چنین اظهاراتی نداشتند.
رافضی گفته است: (در حقیقت آیه بر پستی و کم صبری و عدم یقین ابوبکر به الله و عدم رضایتش به مساوات با پیغمبر در سرنوشت و به قضا و قدر خداوند دلالت دارد.)
اینها همه دروغهای آشکاری از او هستند، در آیه چیزی وجود ندارد که بر اینها دلالت داشته باشد، وآن از دو جهت: اوّل: نهی از چیزی دلیل بر وجود آن نیست، بلکه دلیل بر ممنوع بودن آن است تا واقع نشود، مانند: قول الله تعالی که می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ﴾. (الأحزاب: 1).
«اى پيامبر! تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن».
این نهی از پیغمبر ص دلیل بر اطاعت او از آنها نیست.
دوّم: به فرض اینکه ابوبکر محزون شده باشد، حزنش بخاطر پیغمبر ص بوده است بخاطر اینکه او کشته نشود و دین از بین نرود، او دوست داشت خودش را فدای پیغمبر ص کند، به همین سبب هنگامی که در سفر هجرت همراه او بود بعضی اوقات جلو او و بعضی اوقات پشت سرش راه می‌رفت، پیغمبر ص علّت آن را پرسید در جواب گفت: (أذكر الرصد فأكون أمامك، وأذكر الطلب فأكون ورائك): وقتیکه به فکر کمین هستم از جلوت، و وقتی که به فکر دنبال کنندگان(دشمنان) هستم دنبالت راه می‌روم). احمد آن را روایت نموده است.
و اینکه به مساوات با پیغمبر ص در سرنوشت راضی نبوده نه به آن معنایی که دروغگو آنچنان بر او افترا می‌بندد: بلکه او راضی نب