، و ثابت شده که دو یا سه شب پیغمبر با مردم نماز جماعت خوانده است. این اجتماع عمومی چون تا آن موقع انجام نشده بود آنرا بدعت نام برد؛ چون آنچه ابتدا انجام می‌شود در لغت بدعت گفته می‌شود، امّا این بدعت شرعی نیست چون بدعت شرعی گمراهی است، و کاری است که بدون دلیل شرعی انجام شده باشد.
چهارم: اگر جماعت در نماز تراویح ناپسند و منهی شده بود علی در زمانی که امیرالمؤمنین شد و در کوفه بود آن را ابطال می‌کرد، چون ادامه دادن عمل عمر از طرف علی دلیل بر مستحبّ بودن آن است، حتّی از علی روایت شده است که گفته است: خداوند قبر عمر را نورانی گرداند همچنانکه مساجد ما را نورانی نمود. رافضی گفته است: (چهاردهم: عثمان كارهايى را انجام داده است که انجام آنها جایز نبوده، حتّی مسلمانان عموماً او را انکار نموده‌اند، اجتماع مسلمانان بر قتلش، و قتل دو همتایش بیشتر از اجتماع بر امامتشان بوده.
جواب از چند جهت: اوّل: این از آشکارترین دروغهاست، چون مردم عموماً در مدینه و در تمامی مناطق دیگر با عثمان بیعت نمودند و در امامت ایشان حتّی دو نفر اختلاف نداشته‌اند، و یک نفر از آن رویگردان نبوده؛ به همین خاطر امام احمد فرموده است: امامت عثمان مؤکدتر از امامت غیر او بود، بخاطر اتفاق مسلمین بر امامتش، امّا کسانیکه او را کشتند تعداد کمی بودند، ابن الزبیر در حالیکه قاتلین عثمان را معیوب می‌کرد گفت: از پشت خانه‌ها مثل دزد بر او وارد شدند، خداوند آنها را به بدترين نحو کشت، و عده‌ای زیر ستارگان خودشان را نجات دادند) یعنی: شبانگاه فرار کردند.
دوّم: اینکه گفته شود: آنهایی که علی را انکار کردند و او را کشتند خیلی بیشتر از کسانی بودند که عثمان را انکار کرده و کشتند، چندین برابر کسانیکه عثمان را کشتند با علی جنگیدند، و تعداد زیادی از لشکر خودش بر او شورش نموده و او را تکفیر کردند و گفتند: تو از دین برگشته‌ای، به اطاعت تو باز نمی‌آییم تا به اسلام برنگردی.
سوّم: اینکه گفته شود: متواتراً معلوم است که عموم مسلمین بر بیعت با عثمان اتفاق داشتند، حتّی یک فرد هم از بیعت با ایشان سرپیچی نکرد، با اینکه سعد بن عباده با ابوبکر بیعت ننمود تا ابوبکر فوت کرد، و با عمر نیز بیعت ننمود تا خودش در زمان عمر فوت کرد، عدم بیعت سعد با ابوبکر دلیل بر اعتراض از شخصیت ابوبکر نبود؟ چون او باور داشت که ابوبکر بزرگترین مرد از مهاجرین است و این موضوع نزد همه معلوم است، امّا او می‌خواست که از انصار هم امیری انتخاب شود.
مطابق نصوصی متواتر از رسول اللّه ص که فرموده: (الأئمة من قريش (1)). امامت از آن قریش است، نظر سعد بن عباده خطا بوده، چون مخالف نصوص معلومی بود، چون نظرش مخالف نصوص قطعی است به اجماع مسلمین به آن استدلال نخواهد شد. ولی بیعت عثمان یک نفر از آن تخلّف ننموده است، با اینکه مسلمانان زیاد و در مناطق مختلف منتشر شده بودند، امّا علی از ابتدای خلافتش حدود یک دوّم از مسلمانان سابقین اوّلین از مهاجرین و انصار و غیر آنها، از کسانیکه بی‌طرف نشستند نه با او و نه با طرف او نجنگیدند، مثل: اسامه بن زید و عبد اللّه بن عمر و محمّد بن سلمه، و بعضی از آنها با او جنگیدند. سپس تعداد زیادی از آنها که با علی بیعت کرده بودند پشیمان شدند، و او را مهدور الدم و تکفیر نمودند، و تعدادی از آنها پیش معاویه رفتند مانند عقیل برادر علی، و امثال او.
پیوسته طرفداران عثمان علی را طعنه می‌زدند و به دلیل عدم مبایعت عموم مردم با او، او را خلیفه‌ی راشده نمی‌شناختند، دلیل آنها از دلیل رافضه قویتر نبود، پس اگر دلیل آنها قطعی است و علی مظلومانه کشته شده، عثمان در این زمینه اولویت دارد. 
-------------------------------------------------------
1) نگا: بخاری (9/52) و مسلم (3/1452- 1454).رافضی گفته است: (فصل ششم: ابطال دلیل آنها بر امامت ابوبکر، از چند جهت استدلال نموده‌اند، دلیل اوّل اجماع: جواب: ادّعای اجماع صحیح نیست، چون عدّه‌ای از بنی هاشم و تعدادی از بزرگان صحابه مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، حذیفه، سعد بن عباده، زید بن ارقم، اسامه بن زید، خالد بن سعید بن العاص و ابن عباس موافق امامت او نبودند. حتّی پدر ابوبکر نیز آن را انکار نمود، گفت: کی بر مردم خلیفه شده است؟ گفتند: پسرت. گفت: این بیچاره‌ها چکار می‌کنند؟ اشاره به علی و عبّاس داشت، گفتند: مشغول تجهیز رسول اللّه ص هستند، و پسر شما را از جهت سنی بزرگتر دانسته‌اند، گفت: من از او بزرگترم.
بنو حنیفه عموماً به ابوبکر زکات ندادند، به همین سبب آنها را اهل ردّه خواند و با آنها جنگید و آنها را به بردگی گرفت، عمر از او اعتراض داشت و در دوران خلافتش آنها را آزاد نمود.
جواب: بعد از اینکه گفته شود: سپاس خداوندی را که آشکار نمود آنچه که برادری رافضه را با مرتدین نزد خاص و عام ثابت می‌کند، و اسرارشان را کشف نمود، و اسرارشان را با زبان خودشان از بیخ درآورد، بدرستی که خداوند همیشه بر خائنین‌شان آگاه است، عداوتشان با خدا و رسول خدا و بندگان برگزیده و دوستان خدا و متّقین روشن شد، کسی را که خداوند در فتنه قرار دهد هرگز از جانب خداوند چیزی ندارد. 
پس می‌گوییم: کسیکه کمترین آگاهی از علم سیره داشته و این کلام را شنیده باشد، به یکی از دو امر پایین اذعان می‌نماید، گویندة همچنین سخنی یا جاهلترین مردم نسبت به اخبار صحابه است، و یا دروغگوترین فرد در بین مردم است، به گمان من این نویسنده و امثالش از آخوندهای رافضه آنچه در کتب گذشتگانشان دارند، بدون در نظر گرفتن آن مسائل و بدون دقّت کردن در اخبار اسلام و کتابهای نوشته شده در آن زمینه، نقل می‌کنند، و در نتیجه در تاریکی جهل و نادانی معقولات و منقولات باقی می‌مانند. بدون شك در بین آخوندهای رافضه دروغگویان فراوانی وجود دارند، اغلب آنها جاهل و تابع هوی و هوس هستند، هرکس مطابق میل و هوس آنها چیزی بگوید تصدیقش می‌کنند، و به صدق و کذب آن توجهی ندارند، سهم فراوانی از قول خداوند دارند آنجا که می‌فرماید: ﴿فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ﴾. (الزمر: 32).
«پس چه كسى ستمكارتر است از آن كسى كه بر خدا دروغ ببندد و سخن راست را هنگامى كه به سراغ او آمده تكذيب كند».
همچنانکه اهل علم و دین نصیب فراوانی از قول خداوند دارند، آنجا که می‌فرماید: ﴿وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾. (الزمر: 33). «اما كسى كه سخن راست بياورد و كسى كه آن را تصديق كند، آنان پرهيزگارانند».
بزرگترین جهل و گمراهی که در این کلام موجود است قرار دادن بنی‌حنیفه به جای اجماع است؛ آنها چون با ابوبکر بیعت ننمودند و به ایشان زکات ندادند آنها را اهل ردّه نام نهاد، و با آنها جنگید و به برده گرفت، توضیح آن در کلام او گفته شد، خاص و عام می‌دانند که بنوحنیفه به مسیلمه آنکه در یمامه ادّعای نبوّت می‌کرد ایمان آوردند، مسیلمه ادّعا می‌کرد که در رسالت با پیغمبر ص