<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">مختصر منهاج السنة</a></body></html>شیخ الاسلام ابن تیمیه در شهر حرّان که از مراکز مهم ادیان قدیم است متولد شد، و این شهر در شمال شرق جمهوری ترکیه نزدیک شهر اورفه که فعلاً شهرى آباد می‌باشد، واقع شده است.
تاریخ تولد شیخ الاسلام ابن تیمیه را جمهور مورخین از جمله شاگرد او حافظ ابن کثیر دهم ربیع الاول سال (661هـ) دانسته‌اند.
هنوز ابن تیمیه به هفت سالگی نرسیده بود که مغولها بعد از تصرف عراق به حرّان محل ولادت او حمله كردند، و این خاندان علم و فرهنگ مجبور شدند وطن خویش را ترک نموده و به شام هجرت نمایند. آنها سرزمین شام را به این خاطر انتخاب نمودند که مغولها هنوز به آن سرزمین راه نیافته بودند. مولف رافضی می‌گوید: «و از رسول اکرم ص روایت شده که به علی فرمود: تو از من و من از تو هستم».
در جواب مولف باید گفت: این حدیث صحیح بوده و بخاری و مسلم آن را از براء‌ بن عازب روایت کرده‌اند. وقتی علی، جعفر و زید به خاطر به عهده گرفتن و سرپرستی از دختر حمزه تنازع نمودند، پیغمبر ص او را به خاله‌اش که همسر جعفر بود، واگذار کرد و به علی گفت: «أنت مني وأنا منك» یعنی: تو از من و من از تو هستم. و به جعفر گفت: «أشبهت خَلْقي وخُلُقي»  یعنی: در کالبد و اخلاقت شبیه من هستی و به زید گفت: «أنت أخونا ومولانا»(1) . یعنی: تو برادر و مولای ما هستی. ولی باید گفت: این عبارت را پیغمبر ص برای گروهی دیگر از صحابه نیز بکار برده است، همچنانکه در صحیحین از ابو موسی اشعری روایت شده که ايشان ص فرمودند: «إنَّ الأشعريين إذا أرملوا في الغزو وقلت نفقة عيالهم في المدينة جمعوا ما كان معهم في ثوب واحد، ثم قسموه بينهم بالسوية، هم مني وإنا منهم»(2)  
یعنی: اشعری‌ها وقتی به خاطر درگیری با غزوه توشه‌شان ته بکشد و یا نفقه اهل و عیالشان در شهر کم شود، هر چه را که دارند، همه را یک کاسه می‌کنند و یکجا جمع می‌نمایند، سپس آن را به صورت مساوی بین خود تقسیم می‌نمایند، آنها از من و من از آنها هستم. 
و همچنین پیغمبر ص در مورد جلیبیب فرمود: او از من و من از او هستم: مسلم در صحیح خودش از ابی برزه نقل می‌کند که: با رسول الله ص در غزوه‌ای بودیم که خداوند غنیمت (و پیروزی) نصیب ايشان کرد. پیغمبر ص به اصحابش فرمود: آیا کسی هست که او را نیابید (و شهید شده باشد)؟ گفتند: بله، فلانی و فلانی. سپس فرمود: آیا کسی هست که او را نیابید؟ گفتند: بله، فلانی و فلانی و فلانی. سپس فرمود: آیا کسی هست که او را نیابید؟ گفتند: خیر, پیغمبر ص فرمود: ولی من جلیبیب را نمی‌بینم، او را پیدا کنید. صحابه او را در بین کشته شدگان یافتند که در نزد هفت نفر مقتول بود: آن هفت نفر را کشته بود و سپس به شهادت رسیده بود. پیغمبر ص بر سر جنازه او آمد و ایستاد و فرمود: «قتل سبعة ثم قتلوه، هذا مني وأنا منه، هذا مني وأنا منه». یعنی: هفت نفر را کشته، سپس او را کشته‌اند، او از من و من از او هستم، او از من و من از او هستم. ابوبرزه می‌گوید: پیغمبر ص جنازه‌اش را روی دو بازوی خودش گذاشت در حالی که به تنهایی او را برداشته بود، قبری برای او حفر شد و پیغمبر ص او را در قبرش گذاشت، بدون اینکه غسلی در میان باشد(3) .
به این ترتیب روشن می‌شود که کلام پیغمبر ص خطاب به علی(رض) که فرمود: تو از من و من از تو هستم، از خصایص علی نبوده و بلکه عین همین عبارت به اشعری‌ها و جلیبيب گفته شده است. چنانچه این امر از ویژگی‌های مختص علی(رض) نباشد و افرادی با او در این امر شریک باشند که از نظر رتبه از خلفای سه گانه پایین‌تر باشند، بنابراین دلالتی بر فضیلت و یا امامت علی ندارد.
-------------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 3/184 و غیره. 
2) نگا: بخاری، 3/183 و مسلم، 4/1944-1945.
3) نگا: مسلم، 4/1918-1919. مولف رافضی می‌گوید: «و از عمرو بن میمون نقل شده که گفت: علی‌بن ابی طالب ده فضیلت دارد که مختص اوست: پیغمبر ص به او فرمود: فردا کسی را می‌فرستم که خداوند هرگز او را مغلوب و خوار نکند، خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و پیغمبر او را دوست دارند. هر کس ادعای شرافتی داشت به خدمت پیغمبر ص رسید [تا آن فرستاده پیغمبر گردد]، ايشان ص فرمود: علی‌ بن ابی طالب کجاست؟ گفتند: در آسیاب در حالی که مشغول آرد کردن گندم بود، دچار چشم دردی شده است. می‌گوید و کسی از آن مدعیان خودشان گندم آرد نمی‌کردند. بالاخره علی در حالی که دچار چشم درد شده بود که تقریباً چیزی نمی‌دیده آمد. پیغمبر ص: در چشم او دمید سپس پرچم را سه بار به اهتزاز در آورد، و به او داد. و صفیه بنت حیی را آورد.
سپس ابوبکر را با سوره توبه فرستاد و علی را پشت سر او فرستاد. علی آن را از او گرفت و گفت: کسی آن را نمی‌برد. جز من، با کسی که از من باشد. 
و به عموزادگانش گفت: چه کسی در دنیا و آخرت ولایت مرا می‌پذیرد؟ همه سکوت کردند و علی که در مجلس بوده، گفت: من در دنیا و آخرت ولایت تو را می‌پذیرم. علی را رها کرده و به سراغ یکایک آنان رفته و می‌پرسید: چه کسی در دنیا و آخرت ولایت مرا می‌پذیرد؟ همه سکوت کردند. علی گفت: من ولایت تو را در دنیا و آخرت می‌پذیرم. پیغمبر ص فرمود: تو در دنیا و آخرت ولی و یاور من هستی. 
و علی بعد از خدیجه اولین کسی است که ایمان آورد و رسول اکرم ص لباسش را روی علی، فاطمه، حسن و حسین انداخته و فرمود: ﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا﴾. (الأحزاب: 33).
«خداوند قطعاً می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت (پیغمبر) دور کند و شما را کاملاً پاک سازد».
و علی جان خود را به بهای حفظ جان رسول فروخته و لباس پیغمبر ص را پوشیده و در جای او خوابید و این در حالی بود که مشرکان او را با سنگ می‌زدند. و در غزوه تبوک پیغمبر ص قصد حرکت به سوی میدان نبرد را کرد، علی گفت: آیا من با تو خواهم بود؟ پیغمبر ص فرمود: خیر. علی گریست پیغمبر ص فرمود: آیا نمی‌خواهی برای من به منزلت هارون برای موسی باشی؟ جز اینکه تو پیغمبر نیستی. شایسته نیست که بروم، مگر اینکه تو جانشین من باشی. 
و پیغمبر ص به او فرمود: تو بعد از من ولی همه مؤمنان هستی. و پیغمبر ص درِ همه خانه‌ها به داخل مسجد را بست جز در خانه علی و علی در حالی که غسل بر او واجب می‌شد، وارد مسجد می‌گردید. زیرا راهی جز آنجا نداشت و پیغمبر ص فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. 
و در حدیث مرفوعی از پیغمبر ص نقل شده که ابوبکر را برای اعلام برائت از مشرکان به مکه فرستاد، پس ابوبکر سه روز با آن در حرکت بود. پس ايشان ص به علی فرمود: خودت را به ابوبکر برسان و تو آن اعلام برائت را ابلاغ کن و علی چنین کرد. وقتی ابوبکر به خدمت پیغمبر ص رسید، گریه کرد و گفت ای رسول خدا! آیا کاری از من سر زده است؟ پیغمبر ص فرمود: نه، ولی به من دستور داده شد که یا خودم آن را ابلاغ کنم و یا کسی که از من است آن را ابلاغ نماید».
در جواب باید گفت: این خبر مسند نبوده و بلکه مرسل است، آن هم زمانی که از عمرو بن میمو