انان با او همنشيني نكنند. اين كار بر صبيغ سخت آمد. پس ابوموسي به عمر نامه اي نوشت كه: رفتارش خوب شده است. آنگاه عمر به او نامه نوشت كه به مردم اجازه دهد كه با صبيغ همنشيني كنند.(7) 
شواهد اين مطلب زيادند. همه نشان مي دهند كه بدعت هاي ساده از نظر عالمان اسلامي، سخت و بزرگ اند و ساده نيستند: 
(وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ) النور: ١٥
«و گمان مي‌برديد اين، مسأله ساده و كوچكي است،  در حالي كه در پيش خدا بزرگ بوده (و مجازات سختي به دنبال دارد) .».
راجع به سخنان علماء در اين زمينه بايد گفت: آنان هر چند كراهت را در امور منهي عنه اطلاق كرده اند، اما منظورشان از آن، فقط كراهت تنزيهي نبوده است. اين تنها اصطلاح متأخرين است كه وقتي مي خواستند ميان دو چيز نزديك به هم فرق قايل شوند، لفظ كراهت را فقط بر كراهت تنزيهي اطلاق مي كردند و كراهت تحريمي را با لفظ تحريم يا منع و مانند آن مي آورند.
اما متقدمين، هيچ گاه در مواردي كه نص صريحي در آن نبوده، نمي گفتند: اين كار حلال است  و آن، حرام است، و از اين عبارت به شدت پرهيز مي كردند، از ترس تهديدي كه در اين آيه است: 
(وَلاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ) النحل: ١١٦
«(خداوند حلال و حرام را برايتان مشخّص كرده است) و به خاطر چيزي كه تنها (از مغز شما تراوش كرده و) بر زبانتان مي‌رود،  به دروغ مگوئيد: اين حلال است و آن حرام،  و در نتيجه بر خدا دروغ بنديد . » مالك، اين مفهوم را از كساني كه پيش از وي بوده اند، نقل كرده است. پس هرگاه در سخنان متقدمين راجع به بدعت يا غير بدعت، عباراتي از قبيل: «أكره هذا» (اين را ناپسند و مكروه مي دانم)، «لا أحب هذا» (اين را دوست ندارم)، «هذا مكروه» (اين كار، مكروه است) و... ديدي، يقين نكن كه منظور آنان، فقط كراهت تنزيهي است؛ چون وقتي دليل وجود دارد كه همه ي بدعت ها ضلالت و گمراهي اند، پس از كجا مكروه هاي تنزيهي جزو بدعت ها محسوب مي شوند، مگر اينكه لفظ كراهت را بر كاري كه اصلي شرعي ندارد، اطلاق كنند. ولي امر معتبر ديگري در شرع با آن تعارض دارد و به خاطر آن، مكروهش دانسته نه به اين جهت كه آن كار، بدعت مكروه است. به اميد خدا تفصيل و شرح اين مطلب، در جاي خود بيان مي شود.
ثالثاً: وقتي ما، در حقيقت بدعت- كوچك باشد يا بزرگ- تأمل مي كنيم، مي بينيم كه با اعمال مكروه، به كلي مخالفت دارند، اين مطلب به چند صورت، بيان مي شود: 
كسي كه عمل مكروهي را انجام مي دهد، قصدش رسيدن به هدف و شهوت زودگذرش مي باشد و به گذشتي كه در اين عمل مكروه، نهفته و در شريعت، گناه از آن برداشته شده، تكيه كرده است. چنين شخصي بيشتر به اميد رحمت خدا دل بسته است.
- به علاوه، عقيده ي ايماني وي متزلزل نشده، چون او به مكروه بودن عملِ مكروه معتقد است همان طور كه به حرام بودن عمل حرام، معتقد است. و هر چند مرتكب عمل مكروه شده ولي از عذاب و خشم خدا مي ترسد و به رحمت او اميدوار است، و خوف و رجاء(ترس و اميد) دو شعبه از شعبه هاي ايمان اند. 
همچنين كسي كه عمل مكروه را مرتكب مي شود، مي داند كه به نسبت او ترك اين عمل بهتر از انجام آن است ولي نفس اماره اش انجام دادن آن را برايش آراسته است، و او دوست دارد كه اي كاش آن را انجام نمي داد.
به علاوه، چنين شخصي هر گاه اين عمل را به ياد مي آورد، پيوسته دل شكسته است و اميد دارد كه اثر ان را ريشه كن كند. حالا فرقي نمي كند چه اسباب ريشه كن كردن اثر آن را اتخاذ كرده باشد يا نكرده باشد.
اما كسي كه كوچك ترين بدعت را انجام داده، نزديك است كه بر ضد اين احوال باشد؛ چون او كاري را انجام داده، نيكو به شمار مي آورد. بلكه آن را اولي تر و بهتر از چيزي مي داند كه شارع برايش مشخص كرده است. پس با اين وصف، چگونه ترس از عذاب و خشم خدا و اميد به رحمت خدا را دارد در حالي كه مي پندارد كه راهش، بهترين راه است و مذهبش بهترين مذهب است و براي تبعيت كردن از آن، در اولويت قرار دارد.
البته، هر چند پندارش به خاطر عارض شدن شبهه اي مي باشد، اما آيات و احاديث گواهي مي دهند كه او از هواي نفس پيروي مي كند. بيان اين مطلب خواهد آمد. 
در آغاز باب دوم، برخي از اموري كه وضعيت بدعت ها را به طور مطلق، عظيم و ناگوار مي دانند، بيان شد. همچنين در آخر همان باب، اموري ذكر شد كه آشكارا بيان داشتند كه ميان بدعت ها و كراهت تنزيهي، فرق زيادي وجود دارد. به آنجا مراجعه كنيد، تا مصاديق آنچه كه در اينجا بدان اشاره شد، برايت روشن گردد.
خلاصه: نسبت ميان اعمال مكروه و ميان پايين ترين بدعت ها، نسبت خيلي دوري است.
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) تخريج آن از پيش گذشت.
2) متفق عليه: بخاري به شماره ي: 1219 و مسلم به شماره ي: 938 آن را روايت كرده اند.
3) تخريج آن از پيش گذشت.
4) تخريج آن از پيش گذشت.
5) تخريج آن از پيش گذشت.
6) او عبدالملك بن عبدالعزيز بن عبدالله بن ابي سلمه ماجشون، قريشي تيمي و آزاد شده ي آنان است. وي رفيق و همراه مالك بود. ابن ماجشون، فردي راستگو و سردمدار فقه بود. نامبرده به سال 213 ه.ق وفات يافت.
7) دارمي در «السنن»، 1/67 آن را روايت كرده است.وقتي اين موضوع ثابت گرديد، به مطلب ديگري منتقل مي شويم. و آن هم، اين است كه حرام در شريعت اسلام به صغيره و كبيره تقسيم مي شود، آن گونه كه در علم اصول ديني بيان شده است. همچنين بدعت هاي حرام با توجه به تفاوت در جاي بدعت به صغيره و كبيره تقسيم مي شوند. البته اين تقسيم بر اساس رأي كساني است كه معتقدند گناهان به گناهان صغيره و گناهان كبيره تقسيم مي شوند.
عالمان اسلامي راجع به تفاوت ميان گناهان كبيره و گناهان صغيره، اختلاف نظر داشته و آراي متعددي را در اين زمينه اظهار داشته اند. تمامي اقوالي كه در اين زمينه اظهار نموده اند، شايد مقصود را به تمامي نرساند، ما هم شرح و توضيح آن را رها مي كنيم. نزديك ترين رأي كه براي اين مطلب به درد مي خورد، قولي است كه در كتاب «الموافقات» بيان شده است كه: گناهان كبيره مربوط به اخلال در ضروريات معتبر در هر آييني مي باشند. ضروريات معتبر عبارتند از: دين، نفس، نسل، عقل و مال. هر گناهي كه بدان تصريح شده به اين امر بر مي گردد و هر گناهي كه بدان تصريح نشده و در ضروريات خلل ايجاد مي كنند، همچون گناهاني كه بدان تصريح شده، با آنها برخورد مي شود. اين رأيي است كه آراي مختلف دانشمندان را جمع مي گرداند.
همچنين درباره ي بدعت هاي كبيره مي گوئيم: بدعت هايي كه به اصلي از اين ضروريات خلل وارد مي كنند، كبيره و بدعت هايي كه در ضروريات خلل وارد نمي كنند، صغيره هستند. در ابتداي اين باب، مثال هايي براي آن آورده شد. پس همان طور كه گناهان كبيره قابل شمارش و منحصر هستند- آن گونه كه در اين كتاب بدان اشاره شد- همين طور بدعت هاي كبيره نيز قابل شمارش و منحصر هستند.
در اين صورت در اين موضوع، اشكال و ايراد عظيمي بر بدعت گذاران وارد مي آيد كه د