 حرام كنند. هدفشان از اين كار فقط بريدن از دنيا و تعلقات دنيا و روي آوردن به خدا بود. رسول خدا (ص) اين كارشان را نپذيرفت. آنگاه خداوند اين آيه را نازل كرد: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ) المائدة: ٨٧ «‏ اي مؤمنان ! چيزهاي پاكيزه‌اي را كه خداوند براي شما حلال كرده است بر خود حرام مكنيد،  و (از حلال به حرام) تجاوز ننمائيد (و از حدود مقرّرات الهي تخطّي مكنيد) زيرا كه خداوند متجاوزان را دوست نمي‌دارد. »
شرح اين آيه در باب هفتم خواهد آمد. اين آيه نشان مي دهد كه تحريم حلال خدا- هر چند به قصد سلوك طريق آخرت باشد- باز از آن نهي شده است. تازه در اين كار هيچ اعتراضي به شريعت نشده و شريعت تغيير داده نشده و قصد بدعت گذاري در آن نبوده است. حالا گمانت چيست اگر تغيير و دگرگوني شريعت از آن قصد شود، همان طور كه كافران آن را انجام دادند. يا گمانت چيست اگر بدعت گذاري در شريعت اسلام و زمينه سازي راه گمراهي از آن قصد شود؟
--------------------------------------------------------------------------
1) عبدالرزاق در «التفسير»، 1/197 آن را روايت كرده؛ و از طريق او ابن جرير در تفسيرش، 5/87 آن را آورده است. ابن ابي شيبه در «المصنف»، 7/256 روايتش كرده است.مثال براي بدعت هايي كه در نفس واقع شده است: 
اعمالي كه از هندي ها نقل مي شود كه با انواع عذاب و شكنجه ها و اذيت و آزاري های سخت و كشتن، جان خويش را عذاب مي دهند و خود را ضعيف مي كنند به گونه اي كه دل ها از آن بيزار و پوست ها را به لرزه در مي آورد. همه ي اين كارها به خاطر تعجيل مرگ جهت دستيابي به درجات والا- به گمان خودشان- و رسيدن به نعمت هاي كامل تر پس از خارج شدن از اين سراي زودگذر مي باشد. مبنا و پايه ي اصول شان، چيز فاسدي است كه بدان اعتقاد داشته و اعمال خويش را بر آن بنا مي نهند. تا جايي كه مسعودي و ديگران، مواردي از اين كارها را نقل كرده اند. جهت اطلاعات بيشتر بدان جا مراجعه شود.
قتل در ميان عرب ها در دوران جاهليت بود، ولي نه به اين شكل. قتل عرب هاي زمان جاهليت، در واقع قتل فرزندان به خاطر دو سبب بود: 
اوّل- بيم تنگدستي.
دوّم- دفع ننگي كه با ولادت دختران متوجه آنان مي شد.
تا جايي كه خداوند اين آيات را نازل فرمود: 
(وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاکُم) الإسراء: ٣١
«و (از آنجا كه روزي در دست خدا است) فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستي نكشيد . ما آنان و شما را روزي مي‌دهيم (و ضامن رزق همگانيم) .»، 
(وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ(8) بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ(9)) التكوير: ٨ – ٩
«‏ و هنگامي كه از دختر زنده ‌به گور پرسيده مي‌شود: ‏‏ به سبب كدامين گناه كشته شده است‌ ؟ ‏»، 
(وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِيمٌ(58) يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا يَحْکُمُونَ(59)) النحل: ٥٨ – ٥٩«
‏ (دختران را مايه ننگ و سرشكستگي و بدبختي مي‌دانستند) و هنگامي كه به يكي از آنان مژده ی تولّد دختر داده مي‌شد (آن چنان از فرط ناراحتي چهره‌اش تغيير مي‌كرد كه) صورتش سياه مي‌گرديد و مملو از خشم و غضب و غم و اندوه مي‌شد . ‏‏ از قوم و قبيله (خود) به خاطر اين مژده بدي كه به او داده مي‌شد خويشتن را پنهان مي‌كرد (و سرگشته و حيران به خود مي‌گفت: ) آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد و دختر را نگاه دارد و يا او را در زير خاك زنده به گور سازد ؟ هان ! چه قضاوت بدي كه مي‌كردند ! ‏».
اين نوع قتل، احتمال دارد كه دين و شريعتي باشد كه عرب هاي زمان جاهليت ابداع اش كردند، و احتمال هم هست كه عادت و رسمي باشد كه در ميانشان معمول بوده به گونه اي كه آن را عقيده و شريعتي قرار نداده باشند. ولي به هر حال خداوند متعال آنان را به شدت سرزنش و نكوهش نموده است. پس به مجرد گناه، حكم بدعت را بر آن نمي گذاريم. بايد نگاه كنيم كه: آيا براي يكي از اين دو احتمال، دليلي هست كه آن را تأييد و تقويت كند تا بهتر باشد آيات فوق بر آن حمل شود؟ مي بينيم كه خداوند در جاي ديگري مي فرمايد: 
(وَکَذَلِکَ زَيَّنَ لِکَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِکِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَکَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ) الأنعام: ١٣٧
« همان گونه (كه اوهام و خيالبافيهايشان تقسيم‌بندي ستمگرانه فوق را در نظرشان آراسته بود،  گمانهاي نادرستي كه درباره بتهايشان داشتند كار را بدانجا كشانده بود كه) بتهايشان كشتن فرزندانشان را در نظر بسياري از مشركان زيبا جلوه داده بود (و دسته‌اي فرزندانشان را قرباني بتان مي‌كردند و دسته‌اي دخترانشان را زنده به گور مي‌نمودند) تا سرانجام آنان را هلاك گردانند و آئين ايشان را بر آنان مشتبه كنند (و يگانه‌پرستي را با خرافه‌پرستي بيآميزند و راه را از چاه باز نشناسند) . اگر خدا مي‌خواست آنان چنين نمي‌كردند .» پس اين آيه صراحتاً بيان مي دارد كه اين تزيين و آراستن، دو سبب دارد: 
اوّل- هلاك كردن.
دوّم – مشوش گردانيدن دين. كه در اين عبارت آمده است:(وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ) الأنعام: ١٣٧
«بر آنان مشتبه كنند (و يگانه‌پرستي را با خرافه‌پرستي بيآميزند و راه را از چاه باز نشناسند) . اگر خدا مي‌خواست آنان چنين نمي‌كردند .» مشوش گرداندن دين هم فقط از راه تغيير و دگرگوني دين يا به وسيله ي كم و زياد در دين صورت مي گيرد. بدون شك و بدون هيچ ابهامي، اين كار، بدعت گذاري است. چون دين آنان در آغاز، تنها دين پدرشان ابراهيم بود. پس دين ابراهيم همچون ديگر مواردي شد كه آن را تغيير دادند؛ مانند شكافتن گوش شتران به نام بحيره و آزاد گذاشتن شتران(سائبه) براي بت ها و طاغوت هاي خود، و گذاشتن بت ها و امثال آنها. تا جايي كه اين تغيير از جمله ي آيين و دين شان گرديد كه بدان معتقد و پايبند مي بودند.
فرموده ي خداوند پس از آن، اين مطلب را تأييد مي كند، آنجا كه مي فرمايد: 
(فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ) الأنعام: ١٣٧
« پس بگذار آنان (بر خدا و رسول او) دروغ بندند (چرا كه عقاب و عذاب در انتظار ايشان است) .». خداوند در اين آيه، آنان را به افترا و دروغ نسبت مي دهد، و گناه از آن جهت كه گناه است، افترا نيست و افترا تنها در ذات تشريع و قانون گذاري است، همان طور كه افترا در اين مطلب هم هست كه اين قتل، از جمله چيزهايي است كه از دين آمده است.
به همين خاطر خداوند بلند مرتبه به دنبال آن مي فرمايد: 
(قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ) الأنعام: ١٤٠
« مسلّماً زيان مي‌بينند كساني كه فرزندان خود را از روي سفاهت و ناداني مي‌كشند و چيزي را كه خدا بديشان مي‌دهد ب