        فی جَمیل لا و لا فی أدب
« ای وای بر نفس ام، هرگز آن را زیبا و مؤدب ندیده ام».
نفسُ لا کُنتِ و لا کان الهوی                    را قبی المولی و خافی و ارهبی
«ای نفس! تو و هوای نفسانی از دوست، ترس و پروا نداشتید و او را در نظر نگرفته اید».
راوی گوید: پس عمر رضی الله عنه گفت: 
  نفسُ لا کُنتِ و لا کان الهوی                    را قبی المولی و خافی و ارهبی 
« ای نفس! تو و هوای نفسانی از دوست، ترس و پروا نداشتید و او را در نظر نگرفته اید».
سپس عمر گفت: بر این اساس، هر کس می خواهد، آواز بخواند».
پس به این گفته‏ی عمر: « از تو خبری به من رسیده که مرا ناراحت کرد» و « آیا در عبادتت شوخی می کنی». دقت کنید. این عبارات، شدیدترین صورت انکار و سرزنش است تا اینکه به اطلاع عمر رسانیده که او ابیاتی حکمت آمیز را بر زبانش تکرار می کند که در آن پند و اندرز هست. آن وقت عمر کارش را تأیید کرد و او را ستود.
اینها عمل و کردار صحابه بود و آنان با این وجود در نیرومند کردن و روح بخشیدن به نفس ها و پند گرفتن تنها به شعر اکتفا نکردند بلکه با هر موعظه و اندرزی خودشان را اندرز می دادند و برای گفتن اشعار طرب انگیز حضور نمی یافتند، چون این کار از خواسته های آنان نبود. و نزد آنان، غنا و آوازی که امروزه در زمان ما کاربرد دارد، چیزی نبود و این امور پس از صحابه، هنگام معاشرت و همنشینی غیرعرب ها با مسلمانان، وارد اسلام شد.
ابوالحسن قرافی آن را تبیین کرده و گوید: « گذشتگان صدر اول اسلام بر آیندگان حجت هستند. آنان اشعار را با صدای طرب انگیز و خوش نمی سرودند فقط کمی آن را می کشیدند و قافیه ها را به هم پیوند می دادند. اگر یکی از آنان صدای غم انگیزتری از رفیقش داشت، یک امر خدادادی بود و هیچ گاه تصنع و تکلف نمی کردند».
به همین خاطر عالمان اسلامی به مکروه بودن این چیز تازه تصریح کرده اند تا جایی که از مالک بن انس رضی الله عنه راجع به غنایی که اهل مدینه به کار می برند، سؤال شد در جواب گفت: « در نزد ما فقط فاسقان و افراد هرزه این کار را می کنند».
متقدمین نیز غنا و آواز را بخشی از بخش های راه عبادت و نازک کردن دل و خشوع و خصوع قلب به شمار نمی آوردند تا اینکه عمداً این کار را بکنند و در شب های مبارک به خاطر ذکر و دعا با صدای بلند و پس از آن، آواز و غنا و این سو وآن سو رفتن و رقص و پایکوبی و خود را به بیهوشی زدن و داد و فریاد زدن و پا زدن به تناسب آهنگ ابزار غنا و هماهنگی با نغمه ها جمع شوند.
آیا در سخنان و کردار پیامبر ((ص)) که در کتاب های صحیح نقل شده است یا در عمل سلف صالح یا یکی از عالمان اسلامی اثری از اینها است؟ یا آیا در سخنان این عالمی که جواب سؤال مذکور را داده، چیزی وجود دارد که به جواز چنین کاری تصریح کرده باشد؟
بلکه از او راجع به سرودن اشعار در مناره هاآن گونه که امروزه مؤذنین در دعای وقت سحری انجام می دهند،سؤال شد، در جواب گفت: این کار بدعت در بدعت است؛ چون دعا در مناره ها بدعت و سرودن قصیده ها و اشعار، بدعتی دیگر است، چون این کار در زمان سلف صالح که به آن اقتدا می شود، نبوده است.
همچنین راجع به ذکر با صدای بلند جلو جنازه از او سؤال شد. در جواب گفت: سنت در تشیع جنازه، سکوت و تفکر و پند گرفتن است و سلف صالح این کار را می کردند. آن گاه گفت: «پیروی از سلف صالح، سنت و مخالفت با آنان، بدعت است. و امام مالک گفته است: هرگز پایان این امت، هدایت یافته تر از اول این امت نخواهند بود».
-اما راجع به آنچه که شخص جواب دهنده در خصوص به وجد آمدن بر اثر سماع اظهار داشت و گفت: این حالت، اثر رقت و نازکی درون و پریشانی دل است، باید گفت که او این اثر را توضیح نداده که چیست همان طور که معنای رقت و نازکی درون را توضیح نداد. و آن را به تفسیری استناد نکرد که نشان دهنده‏ی معنای به وجد آمدن از نظر اهل تصوف باشد. در سخنانش فقط این مطلب بود که اثری هست که بر جسم انسانی که به وجد آمده، ظاهر می شود. این اثر نیاز به تفسیر و توضیح دارد. به علاوه، به وجد آمدن نیاز به شرح و تفصیل دارد. 
آنچه در به وجد آمدن روشن است، چیزی است که برای برخی از یاران رسول خدا ((ص)) پیش آمد. که عبارت بود از گریه و لرزش پوست بر اثر ترس که محل های پیوند دل ها را در بر می گرفت، و خداوند بندگانش را بدین اوصاف در کتابش توصیف نموده آنجا که می فرماید:(اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ کِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ)الزمر: ٢٣«خداوند بهترين سخن را (به نام قرآن) فرو فرستاده است. كتابي را كه (از لحاظ كاربرد و گيرائي الفاظ، و والائي و هم‌آوايي معاني، در اعجاز) همگون و (مطالبي چون مواعظ و براهين و قصص، و مسائل مقابل و مختلفي همانند : ايمان و كفر، حق و باطل، هدايت و ضلالت، خير و شر، حسنات و سيّئات، بهشت و دوزخ، البتّه هر بار به شكلي تازه و به شيوه‌اي نو، در آن) مكرّر است. از (شنيدن آيات) آن لرزه بر اندام كساني مي‌افتد كه از پروردگار خود مي‌ترسند، و از آن پس پوستهايشان و دلهايشان (و همه وجودشان) نرم و آماده پذيرش قرآن خدا مي‌گردد (و آن را تصديق و بدان عمل مي‌كنند). »در جای دیگری می فرماید:(وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ )المائدة: ٨٣« و آنان هر زمان بشنوند چيزهائي را كه بر پيغمبر نازل شده است (از شنيدن آيات قرآني متأثّر مي‌شوند و) بر اثر شناخت حق و دريافت حقيقت، چشمانشان را مي‌بيني كه پر از اشك (شوق) مي‌گردد.»
همچنین می فرماید:(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَکَّلُونَ(2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(3) أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِيمٌ(4))الأنفال: ٢ – ٤« ‏ مؤمنان، تنها كساني هستند كه هر وقت نام خدا برده شود، دلهايشان هراسان مي‌گردد (و در انجام نيكيها و خوبيها بيشتر مي‌كوشند) و هنگامي كه آيات او بر آنان خوانده مي‌شود، بر ايمانشان مي‌افزايد، و بر پروردگار خود توكّل مي‌كنند (و خويشتن را در پناه او مي‌دارند و هستي خويش را بدو مي‌سپارند). ‏آنان كسانيند كه نماز را چنان كه بايد مي‌خوانند و از آنچه بديشان عطاء كرده‌ايم،  (مقداري را به نيازمندان) مي‌بخشند. ‏ ‏آنان واقعاً مؤمن هستند و داراي درجات عالي، مغفرت الهي، و روزي پاك و فراوان، در پيشگاه خداي خود مي‌باشند.»
از عبدالله بن شِخیر رضی الله عنه روایت است که گوید: « به سوی رسول خدا ((ص)) که نماز می خواند، رفتم. دیدم که شکمش، همچون دیگ بخار بر اثر گریه می جوشد»(7) . ازیز که در این روایت آمده، صدایی