اً من حدود الله»(5) :« از لغزش های انسانها که حدی از حدود خدا نیست، گذشت کنید». پس اگر گذشت از خطا درست نبود، مخالف این حدیث می بود و از فضیلت گذشت سخن به میان نمی آمد.
به علاوه خداوند مدارا را دوست دارد و به آن راضی است و انسان را بر آن کمک می کند که بر درشتی و سخت گیری کمک نمی کند، و از جمله مداراهای شرعی، گذشت و چشم پوشی از خطای دیگران می باشد،چون انسان جایزالخطاست و حتماً اشتباه و کوتاهی و خطا دارد و معصوم نیست.
از جمله کارهای اهل تصوف این است که مرید را وادار می کنند که کمتر غذا بخورد اما به تدریج و کم کم نه یک دفعه، و او را مجبور می کنند که همیشه گرسنه بماند و روزه بگیرد و ترک ازدواج بکند مادام که در سلوک راه حق است.
همه‏ی این کارها مخالف شریعت اسلام است بلکه شبیه از دنیا بریدنی است که رسول خدا((ص)) یارانش را از آن نهی کرده تا جایی که می فرماید:« من رغب عن سنتی فلیس منّی»(6) :« هر کس از سنت من روی گرداند، از من نیست».
اگر در قضیه‏ ی تدریجی بودن ترک غذا که اهل تصوف اظهار داشته اند، تأمل شود، دیده می شود که در عصر اول و بهترین قرن ها این کار سابقه نداشته است.
از دیگر چیزهایی که مرید را بدان ملزم می کنند، حالت سماع می باشد و اینکه وظیفه‏ ی مرید است که از چیزی که دست کشیده هیچ گاه به آن باز نگردد مگر اینکه مرشدش اجازه‏ی بازگشت به آن را به او بدهد که در این صورت مرید باید بدان وابسته نگردد و پس از آن، از آن دست بکشد بدون آنکه قلب مرشد را بیازارد...و دیگر چیزهایی که در این زمینه ابداع کرده اند که در عصر اول سابقه نداشته است. اینها از نتایج مجلس سماعی است که بدان عادت کرده اند. سماع در طریقه‏ی تصوف به هیچ وجه نیست و هیچ یک از گذشتگانی که بدانان اشاره شد و در راه خیر و نیکی حرکت کرده اند، آن را به کار نبرده اند. سماع را دیده ام که فیلسوفان بدان عمل کرده اند.
اگر این موضوع مورد تتبع و بررسی قرار گیرد، مسائل و مواردش خیلی زیادند و ظاهراً همه شان مواردی هستند که به نظر اهل تصوف کار خوبی بوده و آن را به کار برده اند و قبلاً اثری از آنها نبوده است. این گروه- همان طور که می بینی- به شریعت تمسک می جویند و اگر امثال این چیزها مشروع نمی بود، قطعاً آنان از همه‏ی مردم دورتر از شریعت بودند. پس این نشان می دهد که برخی از بدعت ها مذموم و نکوهیده نیستند بلکه برخی پسندیده و ستوده هستند و این مطلوب است.
در جواب می گوییم:
اوّل- هر چیزی که متصوفه در این زمینه بدان عمل کرده اند، از دو حال خارج نیست: یا از مواردی است که در شریعت اسلام، اصل و اساسی دارد یا از مواردی است که در شریعت اسلام، اصل و اساسی ندارد. اگر اصلی شرعی داشته باشد، کار خوبی کرده اند که بدان عمل نموده اند همان طور که سلف صالح از صحابه و تابعین به آن عمل کرده اند.
اما اگر در شریعت اسلام، اصل و دلیلی نداشته باشد، نباید به آن عمل کرد؛ چون سنت پیامبر((ص)) حجتی علیه تمامی امت اسلامی است وعمل هیچ کسی از امت اسلام حجتی علیه سنت پیامبر((ص)) نیست؛ چون سنت از خطا و اشتباه معصوم و خود پیامبر((ص)) نیز از خطا و اشتباه معصوم می باشد ولی عصمت سایر افراد امت اسلامی ثابت نشده است. مگر اینکه در مورد خاصی اجماع بکنند که اگر اجماع کردند، اجماعشان در بردارنده‏ی دلیلی شرعی است همان طور که قبلاً به آن اشاره شد. صوفی ها نیز همچون دیگران عصمت شان ثابت نشده، پس احتمال خطا و فراموشی و گناه کبیره و صغیره درباره شان وجود دارد. اعمال اینان از این دو حال خارج نیست.
به همین خاطر دانشمندان گفته اند: هر سخنی می توان پذیرفت یا نپذیرفت مگر سخن پیامبر((ص)) که باید همه اش پذیرفت.
قشیری این مسأله را خیلی خوب بیان کرده است، می گوید:«اگر گفته شود: آیا ولی معصوم است، در جواب گفته می شود: اگر منظور این باشد که از ولی محافظت می شود تا بر گناهان اصرار نورزد- هر چند خطاها و سهوهایی از آنان سر زده است- این وصف درباره شان محال نیست».
وی افزود:« به جنید گفته شد: آیا انسان عارف به پروردگارش زنا می کند؟ سرش را پایین انداخت و سپس سرش را بلند کرد و این آیه را خواند:(وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا)الأحزاب: ٣٨ « و فرمان خدا همواره روي حساب و برنامه دقيقي است و بايد به مرحله اجرا درآيد. »
این سخن منصفانه ای است، که همان طور که صدور گناهان مانند بدعت و غیر بدعت از غیر عرفا و متصوفه جایز است، از اینان هم جایز می باشد.
پس بر ما واجب است که به کسی اقتدا کنیم که از خطا و اشتباه معصوم است و به هیچ وجه احتمال خطا و فراموشی درباره اش نمی رود و دست از اقتدا کردن به کسی برداریم که احتمال خطا و اشتباه درباره اش جایز است. بلکه هر آنچه از پیشوایان دینی به ما رسیده، بر قرآن و سنت عرضه می کنیم؛ هر چه را که قرآن و سنت قبولش کردند، ما هم قبول می کنیم و هر چه را نپذیرفتند، ما هم آن را نمی پذیریم و آن را رها می کنیم. در این صورت هیچ گناهی هم نداریم چون برای اتباع از شریعت دلیل داریم ولی برای اتباع از کردار و گفتار اهل تصوف و عرفا دلیل نداریم مگر پس از آنکه گفتار و کردارشان را بر قرآن و سنت عرضه کنیم  که هر چه مورد قبول قرآن و سنت بود، می پذیریم. این چیزی است که بزرگانشان بدان توصیه کرده اند که هر چه صاحبان  وجد و ذوق  از احوال و علوم  و فهم ها آوردند باید بر قرآن و سنت عرضه شود اگر قرآن و سنت آن را تأیید کردند، درست و اگر تأیید نکردند، نادرست است.  همچنین است کردار و مجاهدات و انواع التزامات و پایبندی هایی که اهل تصوف دارند.
دوّم-  هر گاه به اعمال و کردار اهل تصوف که خاص خودشان است با حسن ظن نگاه کنیم،  می بینیم که هیچ دلیل شرعی ندارد. پس واجب است که از اقتدا به اعمال آنان دست نگه داشته شود هر چند از جنس کسانی باشند که مورد اقتدا قرار می گیرند.  و این به خاطر ردّ کردن کارشان  و اعتراض و ایراد به کارشان نیست بلکه بدینِ خاطر است  که وجه ارتباط آن با قواعد شرعی را درک نکرده ایم آن گونه که وجه ارتباط مسائل دیگر را با قواعد شرعی درک کرده ایم. مگر نمی بینی که ما از عمل به احادیث نبوی که مبهم اند دست می کشیم. اگر پس از آن، دلیلی شرعی برای عمل به آن دست داد، آن را می پذیریم و گر نه، به دنبال ردّ آن نیستیم و در این دست نگه داشتن، ضرری نکرده ایم؛ چون این کار به منظور روشن شدن قضیه  و پیدا شدن دلیل شرعی برای آن است و به منظور ردّ کردن اعمال اهل تصوف و دور انداختن آن نیست. بنابراین ترک عمل و دست نگه داشتن در اینجا، بهتر و شایسته تر است.
سّوم- این مسائل و امثال آن با ظواهر شریعت تضاد دارند. مثلاً فرض کنید که کردار و سخنان اهل تصوف بر این حمل می شود که با دلایلی شرعی استناد و تکیه دارد اما از لحاظ نقلی، ادله ای واضح تر در فهم دانشمندان و نظر مجتهدان و در میان صنف های مختلف دانشمندان رایج تر و صریح تر در الفاظ شارع به نسبت دلیل و مستند این جماعت، با آن تعارض دارد و وقتی ادله ای با هم تعارض داشته باشند و احتمال نسخ در برخی از ا