طر تملق و چاپلوسي پيش اميرمؤمنان، مذهب مالك را حفظ كرده ايد. آنگاه به آنان گفت: دستور مالك به غذا دادن براي كسي است كه مال و ثروتي دارد ولي اميرمؤمنان، مال و ثروتي ندارد و هر چه دارد بيت المال مسلمانان است. پس اميرمؤمنان به قول او عمل كرد و به خاطر آن، از او تشكر و سپاسگزاري كرد». اين رأي درستي است.
آري، ابن بشكوال نقل كرده كه: «مانند اين قضيه براي عبدالرحمن بن حكم در ماه رمضان اتفاق افتاد. راجع به توبه اش از آن عمل و كفاره ي آن از فقهاء پرسيد. يحيي بن يحيي گفت: كفاره ي آن روزه ي دو ماه پي در پي است. وقتي اين رأي از يحيي صادر شد، ساير فقهاء سكوت اختيار كردند تا اينكه همگي از نزد عبدالرحمن بن حكم خارج شدند. آنگاه به يحيي گفتند: چرا تو به مذهب ما از مالك فتوا ندادي، چون او در كفاره ي اين عمل، فرد را ميان آزاد كردن برده و غذا دادن به شصت نفر مسكين و روزه ی دو ماه پي در پي مخير مي كرد. يحيي بن يحيي به آنان گفت: اگر اين در را به رويش باز مي كرديم، برايش آسان بود كه هر روز جماع كند و برده اي را آزاد كند، ولي من او را به سخت ترين كفاره وادار كردم تا دوباره اين عمل را مرتكب نشود».
اگر اين رأي از يحيي بن يحيي رحمه الله به صحت برسد و كلامش بر ظاهرش حمل شود، او مخالف اجماع است.
سوّم-شريعت اسلام درباره ي آن سكوت كرده و ادله اي دال بر اعتبار يا الغاي آن وجود ندارد. اين قسم دو صورت دارد: 
اينكه نصي مطابق آن وصف مناسب  وارد شود؛ مانند اينكه علت منع قاتل از ارث، انجام دادن ضد مقصود است. با اين فرض كه اگر نص مطابق آن وارد نشود، به اينكه اين علت در تصرفات شرع سابقه اي ندارد و با تصرفات شرع سازگاري و مناسبت ندارد به گونه اي كه جنس معتبري براي آن وجود داشته باشد، پس آوردن آن به عنوان علت، درست نيست و به اتفاق همه ي علماء حكم شرعي بر آن بنا نمي شود. مانند اين مطلب، تشريع از جانب قائل به اين امر است پس نمي توان آن را قبول كرد.
 اينكه اين وصف با تصرفات شرع، مناسبت داشته باشد. به اين معنا كه براي اين وصف، جنسي وجود داشته باشد كه شريعت بدون دليلي معين به طور اجمالي آن را معتبر دانسته باشد. و اين هم استدلال مرسل، موسوم به مصالح مرسله مي باشد. بايد به ناچار با آوردن مثال هايي خوب و روشن و بسط داده شود تا حقيقت آن آشكار و روش گردد.
اول- ياران رسول خدا((ص)) بر جمع آوري قرآن در مصحف اتفاق نظر داشتند، و هيچ نصّي براي جمع آوري و نوشتن آن نبود، بلكه عده اي از آنان گفتند: «چگونه كاري را انجام مي دهي كه رسول خدا(ص) آن را انجام نداد؟».
زيد بن ثابت(رض) روايت كرده گويد: «ابوبكر(رض) موقع كشته شدن اهل يمامه به دنبالم فرستاد. وقتي پيش او رفتم، به ناگاه ديدم كه عمر(رض) پيش اوست. ابوبكر گفت: عمر پيش من آمده و مي‎گويد: كشتار قاريان در جنگ يمامه سخت و بسيار شد و من مي ترسم كه كشتار قاريان در همه‎ي مناطق سخت و بسيار شود، در نتيجه آيات و سوره‎هاي زيادي از قرآن از بين مي‎رود. به نظر من خوب است كه به جمع آوري قرآن، دستور دهي. ابوبكر گويد: به او گفتم: چرا کاری را انجام دهم که رسول خدا((ص)) انجامش نداده است؟ عمر به من گفت: این کار به خدا قسم، خیر است. پس عمر پیوسته در این باره با من حرف می زد تا اینکه خداوند سینه ام را برای آن گشاده کرد و همان رأی عمر به نظرم رسید و با او هم رأی شدم. »  
زید گوید: پس ابوبکر گفت: تو مرد جوان و خردمندی هستی و تو را به چیزی متهم نمی کنیم، و تو وحی را برای رسول خدا((ص)) می نوشتی، پس به دنبال سوره ها و آیات قرآن برو و آن را جمع آوری کن.
زید افزود: به خدا قسم، اگر مرا با جا به جا کردن یک کوه مکلف می کردند، برایم راحت تر از این کار بود. پس گفتم: چگونه کاری را انجام می دهید که رسول خدا(ص) انجامش نداده است؟
ابوبکر گفت: به خدا، این کار خیر است. پس در این زمینه پیوسته ابوبکر و عمر با من حرف می زدند و می گفتند: به خدا، این کار خیر است تا اینکه خداوند سینه ام را برای این کار گشاده کرد همان طور که سینه‏ی ابوبکر و عمر را برای آن گشاده کرد. پس به دنبال سوره ها و آیات قرآن رفتم و آن را از پاره های پوست و چوب و سنگ جمع آوری نمودم. پس به اتفاق خزیمه بن ثابت، آخر سوره‏ی توبه: 
(لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ) التوبة: ١٢٨  را دیدم تا اینکه این سوره را ختم کرد.(2)  
این کاری است که از هیچ یک از صحابه(رض) خلافی در این زمینه نقل نشده است.
سپس از انس بن مالک روایت شده که گوید: « حذیفه بن یمان در فتح ارمنستان و آذربایجان با اهل شام و اهل عراق می جنگید. اختلاف آنان درباره ی قرآن، او را ترسانید. به عثمان گفت: ای امیرمؤمنان! به فریاد این امت برس پیش از آنکه درباره ی قرآن اختلاف پیدا کنند همان طور که یهودیان و نصارا در کتاب آسمانی خودشان اختلاف پیدا کردند. پس عثمان کسی را به دنبال حفصه فرستاد و به او گفت: صحیفه هایی که در نزدت هست برای ما بفرست تا آنها را در مصاحف نسخه برداری کنیم، سپس صحیفه ها را به تو باز می گردانیم. حفصه، آن صحیفه ها را برای عثمان فرستاد. عثمان به دنبال زید بن ثابت و عبدالله بن زبیر و سعید بن عاصی و عبدالرحمن بن حارث بن هشام فرستاد و به آنان دستور داد که آن صحیفه ها را در مصاحف نسخه برداری کنند. سپس به سه هیأت قریشی گفت: هر اختلاف نظری که میان شما و زید بن ثابت در زمینه‏ی قرآن پیش آمد، آن را به زبان قریش بنویسید؛ چون قرآن به زبان آنان نازل شده است».
انس بن مالک گفت: آنان این کار را کردند تا وقتی که آن صحیفه ها را در مصاحف نسخه برداری کردند، عثمان مصحفی از آن مصاحفی را که نسخه برداری کرده بودند به هر نقطه ای از زمین فرستاد. و دستور داد که غیر از این مصاحف، قرآن در هر صحیفه یا مصاحفی باشد، پاره یا سوزانده شود(3).  
این کار نیز اجماع دیگری در نوشتن مصاحف و جمع کردن مردم بر قرائتی که غالباً از آن اختلاف نظر به وجود نمی آید، می باشد؛ چون مردم فقط در قرائت ها اختلاف نظر داشتند- آن گونه که دانشمندانی که به این فن اهتمام و عنایت داشته اند، نقل کرده اند- در این مسأله کسی جز عبدالله بن مسعود با این کار مخالفتی نکرد؛ چون او از دور انداختن قرائتی که نزدش بود و مخالف مصاحف عثمان بود، امتناع کرد و گفت: ای مردم عراق! یا ای مردم کوفه! مصاحفی که نزدتان هست، پنهان کنید؛ چون خدا می فرماید: 
(وَمَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ) آل عمران: ١٦١.   (شما گمان كرديد ممكن است پيغمبر به شما خيانت كند ! در حالي كه) هيچ پيغمبري را نسزد كه خيانت كند،  و هر كس خيانت ورزد،  در روز رستاخيز آنچه را كه در آن خيانت كرده است با خود (به صحنه محشر) مي‌آورد.
پس با مصاحف قرآن، خدا را ملاقات کنید.
به کلامش دقت کنید، او با جمع آوری قرآن مخالف نبود بلکه مخالف چیزی دیگر بود و با وصف آن، ابن شهاب گفته است: به من خبر رسیده که افرادی از بزرگان صحابه از گفته‏ی ابن مسعود خوششان نیامد.
نصی از پیامبر((ص)) برای کاری که صحابه ک