م منع می کند که به وسیله‏ی قرآن منع نمی کند». بدین خاطر وقتی بدعت گذار به وسیله‏ی ترغیب و ترهیبِِ صرف را که دیگران را با آن پند و اندرز می دهد، موفق نشد دیگران را به سوی بدعت خویش بکشاند و به آن پاسخ بدهند، به حاکمان روی می آورد؛ چون این کار زودتر جواب می دهد.
--------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.
2) او بشر بن غیاث بن ابی کریمه، از بزرگان اصحاب رأی است. در فلسفه مطالعاتی داشته و عقیده‏ی خلق قرآن را ایجاد کرد و بر سر آن مناظره و مباحثه نمود و به سوی آن دعوت کرد. پدرش یهودی بود. بشر مریسی به سال 218ه.ق درگذشت.
3) او احمد بن ابی دؤاد اِیادی معتزلی است. در زمان معتصم و پس از او در زمان واثق قاضی قضات بود. او حاکم وقت را وادار کرد تا به زور و اجبار مردم را به سوی خلق قرآن و اینکه خدا در آخرت دیده نمی شود، بکشاند. وی به سال 238 ه.ق وفات یافت.
4) او حاکم عباسی، واثق بالله بن معتصم بن رشید است. در سال 227 ه.ق با او بر سر حکومت بیعت شد. احمد بن دؤاد واثق را وادار کرد تا مردم را به زور به سوی تفکر خلق قرآن بکشاند. می گویند: او قبل از مرگش از این عقیده بازگشت. واثق در سال 232 ه.ق وفات یافت.بدعت حقیقی گناه و جرم بیشتری دارد، چون بدعت حقیقی است که نهی مستقیماً و بدون واسطه متوجه آن می شود و به طور محض مخالف سنت و خارج شدن از سنت می باشد؛ مثل قائل شدن به حسن و قبح عقلی، انکار خبر واحد، انکار اجماع، انکار تحریم شراب، قائل شدن به امام معصوم... و مانند آنها.
وقتی می گویند، بدعت اضافی، بدین معناست که این عمل از جهتی مشروع و از جهتی رأی شخصی است، چون در بعضی از حالاتش رأی و نظر شخصی از جانب بدعت گذار در آن دخالت دارد. پس بدعت اضافی از تمامی جهات، با ادله و قواعد شرعی منافات و ضدیت ندارد.
البته هر چند بدعت اضافی هم به بدعت حقیقی ملحق می شود ولی فرق میان این دو روشن است که به امید خدا بعداً درباره‏ی آن بحث می شود. و به تناسب این اختلاف، گناه و جرم آنها نیز متفاوت است.
مثال بدعت اضافی: گذاشتن مصحف های قرآن در مساجد جهت خواندن شان در مساجد.
امام مالک گوید:« نخستین کسی که قرآن را در مسجد گذاشت، حجّاج بن یوسف بود». منظورش این است که حجاج بن یوسف نخستین کسی بود که ترتیب خواندن قرآن پس از نماز صبح در مسجد را داد.
ابن راشد گوید:«گذاشتن قرآن در مساجد جهت خواندن مثل کاری است که در مناطق ما تا به امروز انجام داده می‏شود».     
این کار یعنی گذاشتن قرآن در مسجد، بدعت است؛ چون قرائت قرآن در مسجد به طور کلی مشروع است اما اختصاص دادن مسجد به قرائت قرآن به آن صورت، بدعت است.
مثال: در زمان ما مصحف های قرآن در روز جمعه در مساجد جهت قرائت گذاشته می شود و صرفاً به قصد قرائت قرآن در مساجد، این کار را می کنند.چون اگر مأخذ بدعت، روشن باشد، مخالف محض سنت است ولی اگر مبهم باشد، مخالف محض سنت نیست، چون امکان دارد این عمل بدعت نباشد، و اقدام به عملی که بدعت بودن آن محتمل است به نسبت اقدام به عملی که بدعت بودن آن محرز و واضح است، گناه کمتری دارد.
به همین خاطر دانشمندان اسلامی، ترک امور متشابه و شبهه را به طور کلی، مندوب به حساب آورده اند و حدیث نبوی ((ص)) هم این نکته را بیان می کند که امور متشابه و شبهه، به خاطر اینکه فرد دچار حرام نشود، همچون چراگاهی است که حد و مرز برایش مشخص شده است. و بیان می دارد که هر کس دچار امور متشابه و شبهه گردد، دچار حرام شده است. و ترک حرام به طور کلی، مندوب نیست بلکه واجب است. پس حکم بدعتی که مشتبه است، نیز چنین است. بنابراین تفاوت میان عملی که بدعت بودنش واضح و روشن است و عملی که بدعت بودنش مبهم و محتمل است، آشکار می باشد.
اگر بگوییم: ترک امور متشابه، مندوب و انجام دادن آن، مکروه است، از این جهت نیز میان آن دو تفاوت وجود دارد؛ چون گناه و عمل حرام، روشن است ولی عمل مکروه به طور کلی، گناهی ندارد مادام که همراه آن، چیزی نباشد که موجب گناه شود مانند اصرار بر آن؛ چون اصرا بر گناه صغیره، آن را به کبیره تبدیل می گرداند همچنین اصرار بر مکروه ممکن است آن را به گناه صغیره تبدیل کند. و در ذات گناه میان گناه کبیره و صغیره تفاوتی وجود ندارد هر چند از جهت دیگری میان آن دو فرق هست ولی عمل مکروه با گناه صغیره چنین نیست.
اقتضای بدعت ها- هر چند مکروه هم باشند- دوام بر آنها و اظهار آنها از جانب کسی که مورد اقتدا قرار گرفته در اجتماعات مردم و در مساجد می باشد. بسیار کم پیش می آید که بدعتِ مکروه براصل کراهیت اش از مردم سر بزند مگر اینکه همراه آن چیزی هست که بدعتِ مکروه را در ذات گناه داخل می گرداند از قبیل اصرار و پافشاری بر آن، تعلیم یا اشاعه‏ی آن و تعصب نسبت به آن... و مانند آنها. پس به ندرت پیش می آید که در بدعت های مکروه چیز زائدی بر اصل کراهیت آن وجود نداشته باشد.چون گناه گاهی کوچک است و در صورت اصرار بر آن، بزرگ می شود؛ بدعت نیز چنین است، گاهی کوچک است و در صورت اصرار بر آن، بزرگ می شود. پس اگر بدعت تنها لغزشی باشد، گناهش کمتر از زمانی است که بر آن بدعت استمرار و دوام داشته باشد.
آنچه به این مطلب ملحق می شود، آن است که بدعت گذار، بدعت خویش را کم و ناچیز بداند و در آن سهل انگاری کند مثل گناه که هر گاه گناهکار آن را کوچک و ناچیز بداند؛ چون کسی که بدعتش را سهل بنگارد گناه بیشتری از کسی دارد که بدعت اش را سهل ننگارد.این مطلب هم روشن است؛ چون بدعتی که کفر است، سزای آن جاودانگی در عذاب جهنم است اما کسی که به این درجه نرسیده، چنین نیست. پس هیچ بدعتی نیست که گناه بیشتری از بدعتی داشته باشد که انسان را از دایره ی اسلام خارج می کند همان طور که گناهی نیست که بزرگتر از گناهی باشد که انسان را از دایره ی اسلام خارج می سازد.  بنابراین، بدعت باطنیه و زنادقه مانند بدعت معتزله و مرجئه و امثال آنان نیست.
صورت های تفاوت میان بدعتی که کفر است و بدعتی که کفر نیست، زیاد است و به خاطر وضوح و روشنی آن نزد دانشمندان، به طور مفصل و مشروح از آن سخن نمی گوییم. موضوع دیگری هست که مربوط به این فصل می باشد و آن هم حکم قیام علیه بدعت گذاران از جانب عالمان و عامه‏ی مردم می باشد.
این موضوع، باب بزرگ در فقه اسلامی است که در رابطه با جنایت های بدعت گذاران علیه دین اسلام و ایجاد فساد و تباهی در زمین و خروج ایشان از راه اسلام به راه های انحراف و گمراهی می باشد که خداوند متعال آن را گوشزد فرموده است:(وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِيلِهِ) الأنعام: ١٥٣« اين راه (كه من آن را برايتان ترسيم و بيان كردم) راه مستقيم من است (و منتهي به سعادت هر دو جهان مي‌گردد. پس) از آن پيروي كنيد و از راههاي (باطلي كه شما را از آن نهي كرده‌ام) پيروي نكنيد كه شما را از راه خدا (منحرف و) پراكنده مي‌سازد. » این فصلی است که گناه و جرم این گروه را به تمامی مشخص می کند اما نیازمند آن است