 از آن چیزی را جستجو کند که به دنبالش است، لذا در شاهراه دین، سلوک می‏ورزد و نوادری که در این راه فراپیش او قرار می‏گیرند یا آنها را به قرآن و آیات آن ارجاع می‏دهد یا به راسخان در علم واگذار می‏کند و خود را در راه بحث و بررسی آنها به زحمت نمی‏اندازد؛ کوتاه سخن آنکه فصل الخطاب پیروان سنت و متشابهات کلام پروردگار است که می‏فرماید:
(فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ) آل عمران: ٧
امّا كساني كه در دلهايشان كژي است ( و گريز از حق ، زواياي وجودشان را فرا گرفته است ) براي فتنه‌انگيزي و تأويل ( نادرست ) به دنبال متشابهات مي‌افتند . در حالي كه تأويل ( درست ) آنها را جز خدا و كساني نمي‌دانند كه راسخان ( و ثابت‌قدمان ) در دانش هستند .  ( اين چنين وارستگان و فرزانگاني ) مي‌گويند : ما به همه آنها ايمان داريم ( و در پرتو دانش مي‌دانيم كه محكمات و متشابهات ) همه از سوي خداي ما است . و ( اين را ) جز صاحبان عقل ( سليمي كه از هوي و هوس فرمان نمي‌برند ، نمي‌دانند و ) متذكّر نمي‌شوند . ‏
پس شایسته نیست با پیش آمدن چنین حالتی، آن فرد را بدعت گزار یا گمراه خواند گرچه در این امور پیش آمده دچار اختلاف نظر و عقیده گردد و یا چیزهایی بر او پنهان بماند و برایش روشن نگردد و این از دوحالت خارج نیست:
1- یا بدعت گزار نیست؛ زیرا پیرو دلایلی است و برحسب آن و چنگ یازی به آن منقاد گشته است و دست نیاز به سوی آن ادلّه¬ی [شرعی] یازیده و هوای نفس را بر آن پس انداخته و دستور الهی را بر آن رجحان داده است و پیش انداخته است.
2- یا اینکه فرد، گمراه نیست و بر شاهراه دین طیّ سلوک می‏کند و بدان چنگ یازیده است، لذا اگر روزی از این جاده بر سبیل اشتباه خارج گشت گناهی بر او نیست، بلکه ماجور است همان گونه که حدیث صحیح حضرت رسول(ص) آن را روشن کرده است:
«اذا اجتهد الحاکم فاخطاَ فلَه اجرٌ و ان اصابَ فله اجران» اگر حکم گزاری در دین تلاش ورزید اما به خطا رفت یک پاداش خواهد گرفت و چون تلاشش درست به بار بنشیند دو پاداش برایش منظور خواهد شد.
اما اگر به عمد از طریق دین خارج شود، این خروج را نباید یک راه شرعی و مسلوک گردد و چونان حکمی شرعی از آن پیروی شود بر همین اساس وقتی گناهی در مقام تاسی و پیروی انجام گیرد استنان و به راه سنت رفتن محسوب شده و تعامل با چنین کسی بسان عمل کنندگان به سنت است، همچنانکه درحدیث آمده است(1) : « مَن سنّ سنّةً سیّئةً کانَ علیه وزرُها و وزرُ مَن عَمل بها»
هرکس راه و روشی بد بنا نهاد بر او گناه آن سنت بد و عاملان به آن خواهد بود»
و در حدیثی دیگر آمده است:
«ما من نفس تقتل ظلماً الّا کانَ علی ابن آدم الاول کفلٌ منها لانّه اوّلُ مَن سَنّ القتلَ»(2) 
هیچ فردی مظلومانه کشته نمی‏شود جز آن که بخشی از گناه آن نصیب فرزند آدم- علیه السلام- خواهد شد؛ زیرا او اولین کسی بود که کشتن را بنا نهاد.
در این حدیث قتل، سنت نامیده شده است به نسبت کسی که بدان عمل کرده و به آن سنت[سیّئه] اقتدا شده است و باز قتل در این حدیث بدعت خوانده شده است زیرا بر اساسی شرعی بنا نهاده نشده است، پس گمراهی نیز خوانده نمی‏شود زیرا این[سنت بد] سرگشتگی و تردید در شرعی یا شبه آن نیست.
و این بیان و اقدامی روشن و آشکار است که به نامگذاری بدعت ها به گمراهی ها تاکید می ورزد و گواه حال کسانی است که قبل از اسلام بوده‏اند و در زمان رسول خدا بسر برده‏اند. خداوند بلند مرتبه می‏فرماید:
(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمْ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ کَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ يَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ) يس: ٤٧ 
و هنگامي كه به آنان گفته شود: از چيزهائي كه خدا به شما داده است، انفاق و احسان كنيد، كافران به مؤمنان مي‌گويند: آيا به كسي خوراك بدهيم كه اگر خدا مي‌خواست خوراك بدو مي‌داد، شما در گمراهي آشكار و روشني هستيد.
کفار وقتی به آنان دستور داده می‏شد که انفاق کنید بر اموال خود بخل ورزیده و می‏خواستند برای این بخل وخساست راهکاری شرعی بیابند، لذا می‏گفتند: « أَنُطْعِمُ مَن لّوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ ». روشن است اگر خدا اراده می‏کرد کسی را نیازمند کسی نمی‏گردانید، ولی او بندگان خود را به این آزمون بسنده کرد تا بداند آنان چگونه عمل می‏کنند؟ امّا هوا و آرزوی درونی این اصل بزرگ قرآنی را پوشاند و در نوردید و از آیات متشابه در قرآن سود جستند برای همین به آنان گفته شد: « إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ‏»
خداوند بلند مرتبه می‏فرماید:
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاکَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ ) النساء: ٦٠
 اي پيغمبر!) آيا تعجّب نمي‌كني از كساني كه مي‌گويند كه آنان بدانچه بر تو نازل شده و بدانچه پيش از تو نازل شده ايمان دارند (ولي با وجود تصديق كتابهاي آسماني، به هنگام اختلاف) مي‌خواهند داوري را به پيش طاغوت ببرند.
گویی آنان به حکم داوری اقرار کرده‏اند، جز اینکه خواسته‏اند و [می‏خواهند] حکم و داوری بر وفق آمال و امیال ایشان و در عناد با حق باشد و گمان برده‏اند جمیع این‏ها حکم است و آنچه کعب بن اشرف یا غیر او یا آنچه رسول خدا(ص) بدان حکم می‏کند حق است، اما ندانستند و نادانی ورزیدند که حکم پیامبر همان حکم الهی است و برگشتی ندارد و هر حکم و داوری غیر آن مردود و باطل است اگر بر سبیل حکم خدا و همسو با آن بنا شد، برای همین خداوند بلند مرتبه می‏فرماید:
(وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا)النساء: ٦٠ زیرا رویکرد ظاهری آیه بر این دلالت دارد که مصدوق آن، اسلام و مسلمین است به دلیل این بخش از آیه که می‏فرماید: « أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ و...» گروهی از مفسرین گفته‏اند: این آیه در باب مردی از منافقین نازل شد یا درباره مردی از انصار.
خداوند بلند مرتبه می‏فرماید:
(مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِيرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِيلَةٍ وَلاَ حَامٍ) المائدة: ١٠٣ 
خداوند بَحيره، سائبه، وصيله، و حامي را مشروع و مقرّر نداشته است.
اهل کتاب خود به قانون گذاری پرداختند و در دین حنیف ابراهیم(ع) بدعت به وجود آوردند، همان بدعتی که برخی از چیزها بر خود حلال یا حرام کردند و بر این پندار بودند این ابتداع آنان را به خدا نزدیک خواهد کرد مانند آموزه‏هایی که ابراهیم(ع) با خود آورد. آنان بر این پندار واهی دچار لغزش شدند و بر خداوند دروغ بستند؛ به دیگر سخن گمان بردند این ابتداع تا