د گرچه پرهیز کارترین مردم باشد باز از عوام الناس حساب خواهد شد و امّا خواص از این بالاتر و زیادترند و شایستگی این افزونی وخاص بودن را دارند.
برای همین، بسیاری از فریفتگان(7)  و علاقه مندان این افراد یافت می شوند کسانی را که به عقیده و مرام ایشان در نیامده و تغییر فکر نداده‎اند به باد سُخره گرفته و از آنان عیب جویی می کنند و آنان را از کسانی می خوانند که از نور معرفت در حجاب مانده‎اند. لذا کسی که بر این عقیده و باور باشد [بی تردید] در نظر او قانون و قانونگذاری که سلف صالح آن را ضبط و ثبت کرده اند و فقهای کاردان در علم دین آن را تبیین و شفاف سازی نموده، کم ارج و سست خواهد گشت. این جاست که نزد او، راه و سلوکش انگیزه و باعثی برای ورود به مدخل های خواص وجود نخواهد گذاشت و آن وقت است روح اعتقاد واقعی که لازمه‎ی عمل است باقی نمی ماند و همین مسیری خواهد شد برای عدم قبول این اعمال ابتدایی اگر چه در ظاهر امر شرعی جلوه نماید و باور به آن سبب قوام بر آنان خواهد بود. و این جاست که شایسته نیست که از چنین حالاتی واجب و سنّتی پذیرفته شود و بر چنین حالتی بر خدا پناه می برم.
دوم، مقصود از عدم پذيرش اعمال كساني كه مخصوصاً در دين بدعت گزاري مي كنند و آن نيز ظاهر و روشن است و براي اين مهم حديث پيشين دلالت مي كند كه فرمود: «هر چيزي كه بدون فرمان و دستور ما بنا شده باشد مردود است» يا اينكه به طور مشمول در اين باره فرموده است: «در هر بدعتي گمراهي است» يعني اينكه بدعت گزار بر صراط مستقيم دين نيست و اين جمله به معناي عدم پذيرش بدعت هاست و سخن پروردگار مويّد همين معناست كه فرمود:
(وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ) الأنعام: ١٥٣
‏ اين راه، راه مستقيم من است (و منتهي به سعادت هر دو جهان مي‌گردد. پس) از آن پيروي كنيد و از راههايی پيروي نكنيد كه شما را از راه پراكنده مي‌سازد. اينها چيزهائي است كه خداوند شما را بدان توصيه مي‌كند تا پرهيزگار شويد.
صاحب بدعت، اكثر در عبادات خود كوتاهي نمي كند لذا بر انجام نماز بدون روزه و زكات بدون حج و يا حج بدون جهاد، كوتاهي و سستي به خرج نمي دهد و در اداي ديگر اعمال نيز وضع همين گونه است؛ زيرا چيزي كه او را بر چنين اعمالي بر مي انگيزد پيوسته با او در همه حالات حضور دارد و آن هوا و آرزوي نفساني است و ناداني و عدم فهم صحيح از شريعت است كه انشاءالله بسط و شرح آن خواهد آمد.
در كتاب المبسوطه از يحيي بن يحيي نقل شده است كه: او درباره¬ی اهل اعراف سخن مي گفت، امّا به ناگاه احساس درد نمود و دوباره بهبود يافت سپس گفت آنان گروهي هستند كه خواهان خير و رسيدن به آن هستند، امّا به هدف خود نخواهند رسيد. گفته شد اي ابا محمد آيا اميد مي رود كه به سبب سعي و تلاشي كه انجام مي دهند پاداشي نصيبشان گردد در پاسخ گفت: براي كاري كه خلاف سنّت حضرت رسول است پاداشي نيست.
بدعت گزار حفاظ الهي از او بر گرفته شد و به نفس اماره‎اش گرفتار خواهد شد. در اين باب قبلاً روايات را ذكر نموديم و معنا و پيام اين جمله كاملاً واضح و آشكار است. همانا خداوند ـ بلند مرتبه ـ حضرت محمّد(ص) را بر انگيخت در حالي كه رحمت است براي جهانيان- همچنانكه كه خود در قرآن بدان اشاره كرد- و قبل از طلوع اين نور بزرگ به راهي هدايت نشده بودیم و از مصالح دنياي خود جز اندكي، آن هم ناقص چيزي نمي‎دانستيم و از مصالح آخرت خود، كم و زياد چيزي نمي فهميدیم، بلكه هريك از ما بر مركب هواي نفس خود با غیر آن سوار بود و غير از آن هر طرح و نظري را دور مي¬اندخت و به آن توجهي نشان نمي داد. و پيوسته اين اختلاف بين مردم برقرار بود و فساد در ميان ايشان بيداد مي کرد و پيوسته در گسترش و شیوع بود تا وقتي كه خداوند پيامبر خود را براي زدودن شرك و امتزاج حق و ناحق و از بين بردن اختلاف ميان مردم بر انگيخت و گسيل داشت. همچنانكه مي فرمايد:
(کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) البقرة: ٢١٣
مردمان يك دسته بودند پس خداوند پيغمبران را بر انگيخت تا بشارت دهند و بترسانند و كتاب كه مشتمل بر حق بود و به سوي حقيقت دعوت مي كرد بر آنان نازل كرد تا در ميان مردم راجع به آنچه اختلاف مي‎ورزيدند داوري كنند در كتاب خدا تنها كساني اختلاف ورزيدند كه در دسترسشان قرار داده شده بود و به دنبال دريافت دلايل روشن از روي ستمگري و كينه توزي اختلاف نمودند پس خداوند كساني را كه ايمان آورده بودند به فرمان خويش به آنچه كه حق بود و در آن اختلاف ورزيده بودند رهنمون شد و خداوند هركسي را كه بخواهد به راه راست رهنمون مي نمايد.
اينكه در آيه فرمود:« در ابتدا مردم يك دسته بودند » بدين معني است كه بعد از آن اختلاف ورزيدند لذا «خداوند پيغمبري را برانگيخت» همچنانكه مي فرمايد:
(وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ ) يونس: ١٩
مردمان (در آغاز) ملت يگانه‎اي بيش نبودند بعد از آن گروه گروه شدند و با هم اختلاف پيدا كردند.
و قرآن با قانونگذاري الهي، در آنچه مردم در آن اختلاف نظر داشتند به قضا نشست جز اينكه براي آنان چيزي به همراه آورد كه جمع پراكنده¬ی آنان را انتظام بخشيد و به آنان اتّحاد نظر عطا كرد و اين همان ارجاع آنان به جانبي بود كه مردم با هم اختلاف نظر داشتند و اين پيام وحياني، مردم را به چيزي فراخواند كه صلاح آنان را در حال و آينده تامين مي‎كند و فساد را با تمام شئون آن از ايشان دفع خواهد كرد.
اين برنامه از دين، خون، عقل، نسل و مال آنها به شيوه‎اي كه دانشمندان به آن آگاهند محافظت خواهد كرد كه همانا قرآن فرو فرستاده شده بر رسول خدا به وسيله¬ی سنّت روشنگر قولي و عملي و اقرار پيامبر است. شایان ذکر است که دين اسلام، مردم را به خودشان وا نمي گذارد؛ زيرا آنان ناتوان از ارائه¬ی يك برنامه¬ی كامل و مدوّن هستند و نمي‎توانند مصالح و تدابير خود را خود، رهبري و اداره كنند.
حال وقتي انسان بدعت گزار اين بخشش هاي بزرگ و نيكو داشتهاي فراوان را ترك گويد و براي اصلاح آخرت و دين خود از عقل خويش استفاده كند بدون اينكه راهبري از شرع بگيرد، چگونه تحت حفاظت و زير لواي رحمت شريعت آسماني قرار خواهد گرفت در حالي ريسمان(موثق) عصمت الهي را ترك گفته و نفس و عقل را (بدون پشتوانه¬ی شرع) پیشوای خويشتن كرده است، لذا شايسته¬ی دور افتادن از رحمت الهي 