<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">الإعتصام درشناخت بدعت و سنّت</a></body></html>سپاس، خدايي را سزاست كه در هرحالي ستايش شده است، او كه با درود بر او آغاز مي¬شود هركاري؛ آفريدگارِ مخلوقات هرگونه كه خواست و اراده فرمود و راهبرِ ايشان است مطابق علم و ارادة خود ـ نه به خواست و آرزوي آنان ـ بدان مسيري كه براي مردم مايه مسرّت است يا نويد مشقّت. 
خدايي كه مردمان را در قبضه قدرتش(1)  دو گروه كرد؛ عدّه¬اي خوشبخت و برخي نيز (طبق اراده ازلي) سيه روز و بدبخت و همو دو راهكار كاملاً مشخّص و روشن فرا پيش مردم گذاشت(2)  يكي راه خير و سعادت و ديگري (كَژ راهه) شرّ و شقاوت. اينگونه گروهي در قرب اويند و برخي دور از اين مقام. و خداوند همگان را در پذيرش گناه و تقوا در وضعي يكسان قرار داد(3)  پس (مردم به اختيار خويش) راه پرهيزگاري گرفتند يا نه طريقِ عصيان و تمرّد در سپردند، همانگونه كه با عدل خود، روزي همگان را رقم زد و مردم را به دو قشر فقير و ثروتنمد تقسيم نمود و تمامي موجودات برهمان شالوده-اي كه او بنيان نهاد در سَــيْر و تكاپويند و كسي را ياراي سركشي و انكار نيست و اگر (تمامي مخلوقات) بخواهند با هم پشتي و معونت يكديگر راهْ بر اين منبع فيّاض سد كنند، نمي توانند( يعني) قادر نيستند اين حكم و تقدير ازلي را برگردانند يا باطل و بي اعتبار سازند. پس قبض و بسطِ الهي را چاره¬اي نباشد و بر بند و تحريمش گشايشي نيست و رهايشي بر آن¬چه مقدّر فرمود، وجود ندارد:
(وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ)الرعد: ١٥ 
آنچه در آسمان و زمين است خواه ناخواه خداي را سجده برد، همچنين سايه ‎هاي آن¬ها بامدادان و شامگاهان در مقابلش به سجده مي¬افتند.
و درود و سلام بر آقا و سرور ما حضرت محمّدصپيامبر رحمت و زدايندة زحمت؛ او كه برنامه آسماني¬اش ديگر قوانين و شرايع را در نورديد و ابلاغ الهي¬اش تمامي ملل و اقوام را در برگرفت (و جهان شمول شد) لذا با وجود شريعت وَحياني او، جايي براي ديگر قانونگذاري‎ها باقي نخواهد ماند و صاحبان عقل را نشايد جز از راه هموار و روشن او در مسيري ديگر گام گذارند و سلوك نمايند. برنامه و شريعت محمّدي تمامي مفاهيم همسو با فطرت سالم را در خود جمع ساخت و بعد از اين اساس محكم و شالوده مستحكم (و جهان شمول) ديگر ديدگاهي خلاف يا سخني مغاير با آن پذيرفتني نيست.پس به علّت دشواري التزام به آن، سالكان و ملتزمانِ اين راه، انگشت شمارند و عِدادشان در ظلّ فرقة ناجيه نه بسيار است( و در مقابل) روي تافتگان از اين مسير يا به دردِ اهل تفريط گرفتارند يا بر مركب چموش افراط سوارند.
و سلام و درود خدا بر اهل بيت و ياران او باد! كساني كه از خورشيد رخشان رسول خدا پرتو گرفتند و هدايت يافتند و به تأسّي و اقتفاي رهنمون¬هاي روشن و انوار هدايتگر وي روي آوردند كه در نتيجة اين تأسّي و پيروي، شمشير دست و زبان ايشان انسان¬هاي نيكوكار را از بدكار تمايز بخشيد و مرز برهان شامل و حجّت كامل را از لاف و گزاف فاسد (مدّعيان) جدا ساخت. 
و سلام فراوان و درود بيكران بر پيروان اين راه و ديگر منسوبان اين گروه نجات يافته و رستگار (فرقه ناجيه)! و بازهم سلام و درود!

امّا بعد:
اي يار با وفا، خالص و پاكِ من! مي¬خواهم قبل از ورود به اصل موضوع، نكته¬اي را يادآور شوم و آن شرح و بسط (يكي از) احاديث حضرت رسول‎اللهص است كه فرمود:
« بدأ الإسلامُ غريباً و سَيعودُ غريباً كما بدأَ فطوبي لِلْغُرباء »
اسلام غريبانه آشكار شد و غريبانه بر خواهد گشت، خوشا! به حال غریبان.
سؤال شد: اي رسول خدا! غُربا چه كساني هستند؟ فرمود:
« الّذينَ يَصْلحون عند فساد النّاسِ »(4) 
آناني كه هنگام فاسد شدن مردم به اصلاح روي مي¬آورند.
در روايتي ديگر آمده است: اي رسول خدا! غريبان چه كساني هستند؟فرمود:
« النزّاع مِن الْقبايل»(5) 
غريبانِ قوم.
عبارت فوق كوتاه است و در روايتي ديگر به تفصيل آمده است و به شكلي ديگر نيز روايت شده است:
« بدأ الإسلامُ غريباً و لا يقومُ الساعهُ حتّي يكون غريباً كما بدأ فطوبي لِلْغربا حين يفسد النّاس»(6) 
اسلام، غريبانه آشكار شد و رستاخيز نخواهد آمد تا دوباره غريب شود چنانكه در آغاز بود پس خوشا به غريبان هنگامي كه مردم فساد مي¬كنند.
در روايت «ابن وهب » آمده است كه پيامبر ـ درود خدا بر اوبادـ فرمود:
« فطوبي للغرباء: الّذين يمسكون بكتاب الله حين يُترَك و يعملون بالسنّه حين تطفي»(7) 
خوشا به حال غربا يعني: كساني كه به كتاب خدا چنگ مي¬زنند وقتي مردم آن¬را دور انداخته‎اند و به سنّت پيامبر عمل مي¬كنند هنگامي كه مندرس و ازبين رفته است.
و باز در باب حديث: « بدأ الإسلام غريباً و سَيعود غريباً كما بدأ فطوبي لِلغرباء » سؤال شد كه چگونه اسلام غريب خواهد شد؟ فرمود: همانگونه كه كسي در ميان قبيله¬اي ناآشنا به سر مي¬برد، گفته مي¬شود فلاني غريب است(8)  (اسلام نيز درميان مسلمين غريب و بيگانه¬ خواهد شد) وباز در همين روايت بالا از « غربا» سؤال شد: پيامبرص فرمود: 
« الّذين يحيون ما أمات الناس من سنّتي»(9) 
كساني كه زنده مي¬كنند و رونق مي¬بخشند آنچه را كه مردم از سنّت، نابود كرده و مندرس گذاشته‎اند.»
خلاصه روايات و مفاهيم فوق، توصيف و سخن از غربتي است كه در ابتدا و آخرِ اسلام دامنگير آن خواهد شد:
در آغاز، خداوند(جل‌جلاله)، پيامبر را در مقطعي زماني كه هيچ پيام وَحيانيي وجود نداشت به رسالت برانگيخت در جامعه¬اي جاهلي و فرورفته در جهالت كه از حق (و شريعت الهي) چيزي نمي¬دانستند و احكام و فرامين آنرا در هيچ بابي به كار نمي¬بستند؛ بلكه مقيّد و متديّن به آئيني بودند كه نياكانشان آن را پذيرفته بودند از عقايد انحرافي گرفته تا مذاهب و آراي اختراعي و بدعت آلود.
آن وقت كه رسول خداص اعلان رسالت نمود « مژده رسان و بيم دهنده و به عنوان دعوت كننده به سوي خدا طبق فرمان الله و به عنوان چراغ تابان»(10)   مشركان چه با شتاب (و بدون تعقّل) با پيام نیکوی وي به پيكار برخاستند و آن را ناخوش داشتند و با تهمت و افترا با آن پيامِ سالم و صالح عناد ورزيدند و هر چيز محال و دور از بينشي صحيح را به او نسبت دادند ـ همان وقتي كه رسول خداص به مخالفت با شريعت و قوانين انحرافي و گمراهِ ايشان برخاست و عقايد گمراهي را طرد ساخت ـ مشركان (بي‎كار ننشستند و) به طُرق مختلف افترا آميز در صدد تخريب رسول خداص برآمدند. در اولين گام او را دروغگو خواندند ـ درحالي كه وي راستگو بود و هيچگاه چيزي خلاف واقعيّت برزبان جاري نساخت ـ دگر بار رسول خداص را به ساحري و كهانت متّهم كردند ـ گرچه آگاه بودند وي نه ساحر است و نه از مدّعيان اين راه ـ باز وي را ديوانه خطاب كردند در حالي كه از سلامت عقل، درايت و عدمِ مسّ شياطين بر وي آگاه بودند.
و چون رسول خداص مشركان را به پرستش يگانه معبودِ حق كه هيچ انبازي ندارد فرا مي¬خواند، مي¬گفتند:
(أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَه