ج مردم اين اشعار را خواند:

    مَا كُنْتُ أحْسَبُ أنَّ الاَمرَ مًنْصَرِفٌ        عَنْ هَاشِمِ ثمَّ مِنْـهَا عَـنْ اَبيالحَسَنِ
ألَيْـسَ أوَّلَ مَـنْ صَـلّي لِقِبْـلَتِـكُمْ     وَ أعْلَـمَ النَّـاسِ بِالْقُرآنِ وَ السُّـنَنِ
وَ أقْرَبُ النّـَاسِ عَهْداً بِالنَّبيّ وَ مَنْ     جِبريلُ عَـوَّنَ لَهُ في الغُسلِ وَ الكَفَنِ

يعني: «گمان نميكردم امر خلافت از بنيهاشم بيرون رود، چه رسد از ابوالحسن. مگر او نخستين كسي نبود كه بر قبله شما نماز گزارد و داناترين مردم به قرآن و سنّت نيست؟ مگر او نزديكترين مردم به پيامبر صلی الله علیه و سلم  نبود كه در لحظات مرگ او جبرئيل در غسل و كفنش او را ياري ميكرد؟»
چون علي از اقدام عتبه آگاهي يافت، براي او پيام فرستاد و او را از اين كار منع كرد و دستور داد ديگر چنين نگويد، زيرا سلامت دين براي ما از هر چيز ديگري بهتر است. 
تبليغات و كارشكنيهاي امثال ابوسفيان و عتبة بن ابي لهب، موجب نگراني علي از پيدايش تفرقه و دودستگي ميان مسلمين گرديد. لذا با هدف جلوگيري از اين خطر، به مسجد رفت و موضع خود را به صراحت براي مسلمانان اعلام نمود و با صداي بلند گفت: «اي مردم، امواج فتنه ها را با كشتيهاي نجات بشكافيد و از روشهاي تفرقه انگيز و نفرت خيز سربتابيد و تاجهاي افتخارات جاهليت را برافكنيد. رستگار كسي است كه با بال و پر نيرومندي از جاي برخيزد يا تسليم شود تا خود دل آسوده داشته و ديگران را آسودگي بخشد. آن كس كه ميوه را پيش از موعد بچيند، همچون كسي است كه در زمين نامساعد كشت كند.» 
آنگاه خالد بن وليد برخاست و خطابه بليغ خود را در حمايت از ابوبكر ايراد كرد و گفت: «اي مردم، ما در آغاز اين دين گرفتار مشكلي بوديم كه قبول و پذيرش آن بر ما سخت و سنگين بود كه گويا كينههاي خونخواهي داريم. و به خدا سوگند چيزي نگذشت كه سنگيني آن بر ما سبك شد و دشواري آن بر ما آسان گرديد و با اينكه در ابتدا از ايمان آوردن مردم تعجّب ميكرديم، آن روز از هر كسي كه درباره حق بودن آن شكّ و ترديدي به خود راه ميداد دچار شگفتي ميشديم و سرانجام به همان چيزي از آن نهي ميكرديم، گرويديم و از چيزهايي كه به آن فرمان ميداديم، دوري كرديم. به خدا سوگند چنان نبود كه در پناه عقل و انديشه مسلمان شويم، بلكه در اثر عنايت و توفيق الهي بود. همانا وحي تا استوار نشد، قطع نگرديد و پيامبر از ميان ما نرفته است كه پس از او پيامبر ديگري را عوض بگيريم و پس از انقطاع وحي منتظر وحي ديگر باشيم. امروز شمار ما از ديروز بيشتر است، در حالي كه در گذشته بهتر از امروز بوديم و به خدا سوگند اين صاحب امر يعني ابوبكر كسي نيست كه مورد بازخواست قرار گيرد يا در مورد او اختلافي باشد. عظمت و شخصيت و فضايل او بر كسي پوشيده نيست و نيزهاش كژ و خميده نيست.»
بيانات علي و خالد تأثير عميقي روي مردم گذاشت و حزن بن ابيوهب خالد را ستود و اشعاري با اين مضمون در تحسين و تمجيد او خواند: «مردان بسياري از قريش به پا خاستند ولي هيچ يك از آنان خالد نبود...» 
گفتني است علي در دوران سه خليفه نخستين مسئووليتهاي كليدي و مهمّي را نيز بر عهده داشته است. در يك مورد ابوبكر، علي و سه تن ديگر را بر دروازه هاي مدينه گذاشت تا به حفاظت از شهر در برابر مرتدان بپردازد. وي هرگاه از مدينه بيرون ميرفت، معمولاً علي را بعنوان خليفه خود در مدينه ميگذاشت. مورّخين سه مورد را گزارش كردهاند كه عمر در زمان خلافت خود هنگامي كه از مدينه بيرون ميرفت، علي را به جانشيني خود گماشته است. وي در دوران ابوبكر در تقسيم خمس اختيار تام داشت. عمر امورات باغهاي مدينه (معروف به حوائط سبعه) را به علي و عبّاس اختصاص داد و نيز امور صدقات مدينه را به آن دو محوّل نمود. نام علي بر تارك مشاوران ويژه ابوبكر و عمر بچشم ميخورد و در دوران خليفه سوّم عثمان نيز سمت وزارت او را داشت. هر سه خليفه او را براي امر قضاوت و اجراي حدود موكّل كرده بودند. در دوران ابوبكر از جمله كاتبان دارالخلافه بود. 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) ممكن است اين شبهه وارد شود كه نعوذ بالله حضرت عايشه دروغ گفته اند ولي اگر بنا بود دروغ بگويند در جريان جنگ جمل دروغ مي گفتند قبل از شروع جنگ يك نفر از سران قبايل از ايشان سئوال مي‌كند آيا در اين خصوص دستوري از شخص پيامبر داري ؟ حضرت عايشه پاسخ مي‌دهند : خيرنويسندگان و مورّخين اسلامي قرنهاست كه با افتخار و سربلندي تمام، پيرامون بركات و مواهب ذهني و فكري و مكارم اخلاقي كه خداوند به نخستين خليفه جهان اسلام اعطا كرده بود، بحث ميكنند. احترام وي به بزرگ، تواضعش نسبت به كوچك، فرط تحمّلش در مقابل افراد گستاخ و مغرور و محبّتش نسبت به عموم مردم، تكريم و تمجيد همه را نسبت به او جلب كرده است. در اين فصل مروري داريم بر خصوصيات فردي ابوبكر صدّيق كه بيمبالغه، نمونهاي تمام عيار از خصوصيات يك انسان كامل را به نمايش ميگذارد و ميتوان آنرا مظهر كمال بشريّت و آرمان جامعه انساني به شمار آورد.
در روايات آمده است كه روزي پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  در جمع ياران خود فرمود: «خصلتهاي نيكو سيصد و شصت خصلت هستند. هرگاه خداوند براي يكي از بندگان خود اراده خير كند، يكي از اين خصلتها را در او مينهد و به واسطه آن، او را وارد بهشت ميكند.» ابوبكر پرسيد: «آيا هيچ كدام از اين خصلتها در من وجود دارد؟» پيامبر لبخندي زد و فرمود: «همه آنها در تو هست، پس خوشا به سعادت تو يا ابابكر!»

رأفت و مهرباني ابوبكر
بارزترين ويژگي فردي ابوبكر، روحيه عاطفي و مهر و شفقّت نسبت به همه موجودات بود و موفّقيت وي را در اداره امور و حلّ مشكلات، ميتوان معلول پيوند دادن بين دو مؤلّفه انساني «عقل» و «احساس» دانست. انسان اگرچه جزئي كوچك از يك كلّيت است كه كائنات ناميده ميشود، ولي به طور معمول عادات خود و افكار و احساسات خويش را به عنوان پديدهاي مستقل و جدا از بقيه ميشناسد. اين ناشي از خطاي ديد در آگاهي و فريب ذهن اوست. اين فريب ذهني براي ما زنداني ميآفريند كه ما را در چهارديواري تمايلات شخصي و علاقه و محبّت تنها براي چند تن از نزديكان خود محبوس و محدود ميسازد. ولي انسانهاي بزرگ و متعالي، با بسط افق ديد خويشتن را از اين زندان آزاد و مهر و شفقّت خود را براي همه موجودات زنده گسترش ميدهند و به يك عشق عمومي دست مييابند. ابوبكر از جمله اين انسانها بود و عطوفتش نسبت به مردم تا به حدّي بود كه حتّي براي زنان بيوه يهودي كه كارگر نداشتند كار ميكرد و بزهايشان را ميدوشيد و برايشان نخلكاري ميكرد. پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  ابوبكر را از باب تكريم و تمجيد، مهربانترين فرد امّت خود خوانده و او را از حيث نرمخويي و رأفت به حضرت عيسي و حضرت ابراهيم و ميكائيل (فرشته رحمت) تشبيه فرموده است. به گفته علي بن ابيطالب، ابوبكر از لحاظ مهرباني و رقّت قلب از همه بيشتر مشابه رسول خدا بوده است. همچنين علي از وي با تعبير «أعطف