ه کردند؟
-	چرا پيامبر اکرم پس از معرفي حضرت علي(ع) نمي گويند اين اعلامي از طرف خدا بوده (تا مردم بهتر قبول کنند) و آية مورد نظر شما را نيز تلاوت کنند. البته صرف اشاره به يکي دو حديث آحاد از کتاب بحارالانوار نمي تواند چاره گشا باشد زيرا حديث غديرخم به قول شما توسط 110 نفر از صحابه نقل شده پس موضوع آيه که سخن و تاييد خداست و مهمتر از سخن پيامبرصلی الله عليه وسلم است آيا نبايد لااقل توسط 20 نفر از همين صحابه روايت شده باشد؟
-	در آيه ابلاغ آمده: خدا تو را از مردم نگاه مي دارد. ولي پيامبرصلی الله عليه وسلم که مي‌دانسته اند روزهاي آخر عمر شان است پس چرا بايد از چيزي بترسند (ضمن اينکه شما عقيده داريد پيامبر اکرم علم غيب داشته اند و تمام وقايع آينده را مي دانسته اند و...)
-	چگونه است كه واقعه غدير و جملات پيامبر (من كنت مولاه...) توسط 110 نفر از اصحاب روايت شده ولي شان نزول آيه كه مهمتر بوده (زيرا كلام و تاييد خداست)  فقط توسط ابوسعيد خدري روايت شده (و يك روايت از ابوهريره) كه نام ابو‌هارون عبدي نيز در بين بيشتر سلسله روات،قرار دارد. (اين شخص از نظر علماي علم رجال اعتباري ندارد) شان نزولهايي هم وجود دارد كه به ابن عباس ختم مي شود كه جا دارد خواننده عزيز در صورت تمايل پيرامون سلسله روات آن تحقيقي شخصي انجام دهد.
-	همين نكته كه روايت خطبه غدير توسط 110 نفر از اصحاب نقل شده و به صورت مكرر حضرت عمر و سايرين به آن اشاره كرده اند نشان دهنده اين است كه در غدير خم خلافتي صورت نگرفته است زيرا چرا بايد اين افراد به خيانت و بيعت شكني خود اشاره كنند؟ و چه كسي اجازه اين اشاره را به آنها داده است؟ 
-	براي بيعت حضرت علي با 120 هزار نفر، حد اقل بايد 5 شبانه روز آن افراد در آن گرماي شديد (به قول شما) متوقف مي شدند چرا چنين موضوع مهمتري توسط 110 نفر از اصحاب روايت نشده است؟
-	يكي ديگر از ايرادات شيعه به  خلفاء اول و دوم آن است كه مي‌گويند اگر پيامبر اكرم، جانشين تعيين نكرد پس چرا ابوبكر جانشين تعيين كرد و اگر ابوبكر چنين كرد چرا عمر كار را به شوري واگذاشت؟ البته من چون شيعه متعصبي نيستم در ادامه سئوال برادران شيعه ادامه مي دهم و چرا علي براي خودش جانشين تعيين نكرد‌؟ آن هم با آن اوضاع آشفته زمان شهادت ايشان؟ و هنگاميكه در بستر شهادت بود در رابطه با خلافت امام حسن (ع) به كوفيان، فرمودند "نه به شما امر مي‌كنم و نه نهي، خود دانيد!" پاسخ شيعه دقيقا در همين ايرادي كه مي‌گيرد نهفته است. چنانچه روش جانشيني پيامبر اكرم توسط ايشان يا در قرآن بيان شده بود با اينهمه شيوه و روش متفاوت روبرو نبوديم و همين روشهاي متفاوت در انتخاب خليفه بهترين دليل بر اين مدعاست كه نبي اكرم اين موضوع را به سكوت برگزار كرده بودند. (كه البته در جاي خود به علت بسيار عميق و زيباي آن اشاره خواهيم كرد) 
-	 سياق قرآن که يک كتاب تبليغي است بر اين قرار گرفته که موضوعات در آن تکرار شوند (به خصوص موضوعات مهم) و توضيح و تفسير و تبيين شوند. توضيح يک معني واحد در قالب تمثيلات و کلمات مختلف. ضمن تعيين مجازات براي منکرين. 
-	پيامبر اكرم در نامه اي كه به سران كشورهاي اطراف نوشته و آنها را به اسلام دعوت نمودند با اينكه سالهاي آخر عمر شان بود به اين موضوع مهم يعني اينكه جانشين ايشان چه كسي مي باشد اشاره اي نكردند (زيرا شما امامت را امتداد نبوت مي دانيد و مهمترين اصلي كه دين فقط با آن تكميل مي شود و... پس چرا پيامبرصلی الله عليه وسلم در اين نامه ها به اين موضوع مهم به زعم شما اشاره اي نفرموده اند؟ ولي به نبوت خود و وجود خداي واحد اشاره داشته اند!) 
-	چنانچه 1400 سال پيش،  برخي از شيعيان رافضي و يا غالي در گوشه و کنار ايران و عراق،  طرفداراني براي نظريه حكومت الهي  خود پيدا نمي‌کردند حکومت شاهنشاهي در ايران به محض ورود اسلام براي هميشه ريشه کن شده بود و دموكراسي در همان بدو ورود اسلام در ايران جامه عمل به خود مي پوشاند. ولي متاسفانه شيعه با تفکر حکومت موروثي و الهي که در سر داشت و جايگاه راي اکثريت  و نقش مشورتي مردم در انتخاب حاکم را نديده گرفت باعث قوام و دوام 1400 ساله حکومت شاهان در ايران و تبديل آن پس از 14 قرن به ولايت مطلقه فقيه شد كه به مراتب بدتر از حكومت شاهنشاهي است زيرا به زعم خود پشتوانه خداوندي را نيز يدك مي كشد و مسلم است كه كسي از ترس آتش جهنم اعتراض كه سهل است،‌ جرات هيچگونه انتقادي هم به خود نمي دهد. 
-	80 سند متواتر از حضرت علي وجود دارد كه در آن ايشان، براي خلفاي قبلي طلب آمرزش كرده اند. 80 سند متواتر نيز وجود دارد كه فرموده اند اگر كسي را نزد من آورديد كه مرا بر عمر و ابوبكر برتري داده من او را حد مفتري مي زنم!!! آيا چنين سخناني در مورد غاصبين خلافت و كساني كه آيات قرآن را زير پا گذاشتند صحيح است.
--------------------------------------------------------------------------
1) دقيقاً به خاطر گير نيفتادن در چنين تناقضاتي است كه متكلمين و محدثين شيعه مجبور شدند تئوري امامت منصوص اثني عشريه و عصمت و محدثه بودن ائمه و . . . را مطرح كنند و به ناچار از دروغي به دروغي ديگر و از اشتباهي به اشتباهي ديگر دچار شوند . مسلماً اين نكته، مهمترين و اولين سئوالي است كه به ذهن شما خطور مي كند. براستي براي من جاي تعجب است كه چگونه دست تقدير باعث شد  70 روز قبل در غدير خم چنان اتفاقي بيفتد و سپس  حضرت علي به خاطر حضور در مراسم تدفين پيامبر، در سقيفه حاضر نشده و پس از آن، مخالفت و انتقاد ايشان از شيوه انتخابات (نه اصل انتخابات) تا همه اين موارد دست به دست هم بدهد و علماي شيعي در طي قرون بعدي بتوانند سناريوي خود را بر پايه اين جريانات، جفت و جور كنند!  اين دو جرياني كه در واقع، هيچ ارتباطي با يكديگر نداشته و از زبان حضرت علي و اطرافيان ايشان و ساير اصحاب پيامبرصلی الله عليه وسلم در هيچ تاريخ معتبري از وجود رابطه بين اين دو موضوع، صحبت و حتي اشاره اي بعمل نيامده است. (يعني ارتباط بين واقعه غدير و سپس انتخاب ابوبكر و مخالفت حضرت علي با شيوه انتخابات نه اصل انتخابات يا فرد منتخب)  اكنون در پاسخ اين سئوال، بهتر است به جاي تحليل از روي تعصبات فرقه اي و شرايط فعلي از زبان حضرت علي (ع) علت اين مخالفت و انتقاد را جويا شويم: 
حضرت علي در تمامي اشعار و سخنان و خطبه ها و اشارات و نامه ها در خصوص  موضوع خلافت مي‌فرمايند: چون ما به پيامبر اکرم،نزديک تر بوديم سزاوار نبود بدون مشورت با ما دست به انتخاب خليفه بزنند و ما را نديده بگيرند. و اين موضوع بدون حتي يك استثناء همين گونه از جانب ايشان، نقل شده است!
نكته مهم ديگر اين كه حضرت علي، منتقد يا حداكثر مخالف اين طرز راي گيري و انتخاب حاكم و خليفه بدون مشورت با بني هاشم و نزديكان پيامبر بودند ولي پس از پاره اي گفتگوها و اطمينان از اينكه راه پيامبرصلی الله عليه وسلم به دست حضرت ابوبكر و حضرت عمر ادامه خواهد يافت با كمال ميل و اراده با حضرت ابوبكر و پس از آن با حضرت عمر  دس